تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( فارسى ) — صفحة 1324

مساهمون:

ص١٣٢٤
و الحق آن واقعهء هايله نه حالى بود مخصوص طايفه‌اى از برايا « 1 » ، مصيبتى بود عام عالم و عالميان را . [ نظم ]
از سيل اشك بر سر طوفان واقعه * خوناب قبّه « 2 » به شكل حباب شد ايام سست راى و قَدَر سختگير گشت * اوهام كند پاى و قضا تيزتاب شد ماتمسراى گشت سپهر چهارمين * روح القدس به تعزيت آفتاب شد
368 و مشكل آن‌كه در چنان بليهء جان‌گداز جز شكيب - كه يافت نمىشد - تدبيرى نبود ، و به غير از رضا به قضا كه نه بر وفق استرضاى خاطرها بود ، دستگيرى دست نمىداد و روى نمىنمود ، چه فرمان قهرمان « 3 »
( كُلُّ مَنْ عَلَيْها فانٍ )
« 4 » جارى است و روان بر صغير و كبير و كامل و ناقص و عالى و دون
( إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ )
« 5 »

تتمهء داستان توجه شاهزادگان و امرا به جانب بخارا

شاهزادگان جوان‌بخت اميرزاده الغ بيگ و اميرزاده ابراهيم سلطان كه از علىآباد متوجه بخارا شده بودند ، روز جمعه چهارم « 6 » ماه مبارك رمضان به نزديك حصار دبوس - كه حصنى رفيع منيع است و آب سمرقند از زير آن مىگذرد - رسيدند . در آن محل ، برادر منگلى خواجه ، بيان‌تمور خازن از سمرقند آمد ، و از خواجه يوسف و ارغون شاه نامه‌اى به امرا آورد و مضمونش بعد از رفع تحيّت و سلام آن‌كه : « ما دروازهء شهر كه از براى شما نگشاديم نه از جهت غدر « 7 » و انديشهء ياغيگرى بود ، مقصود ما رعايت عهد حضرت صاحب‌قرانى است ، كه تغيير آن به هيچ‌حال روا نمىداريم ، و اگر اميرزاده خليل سلطان خواهد آمد با او همين طريق خواهيم سپرد كه با شما سپرديم ، و بر اين جازميم كه تختگاه را نگاه داشته ، به هيچ آفريده نسپاريم تا وقتى كه اميرزاده پير محمد - كه ولىعهد آن حضرت است - بيايد ، و برحسب
هامش
( 1 ) . ع : + بلكه . ( 2 ) . ع : فتنه . ( 3 ) . ع : - قهرمان . ( 4 ) . رحمن / 26 . ( 5 ) . بقره / 156 . ( 6 ) . ع : بيست و پنجم . ( 7 ) . م : عذر .
ظفرنامه ( فارسى ) — صفحة 1324 | شرف الدين على يزدى / سيد سعيد مير محمد صادق و عبدالحسين نوايى