و خانزاده و رقيه خانيكه و ساير « 1 » خواتين شاهزادگان و امرا كه در شهر بودند و زنان اشراف و اعيان مملكت موى گشاده و روى سياه كرده و نمد در گردن انداخته ، همه جمع آمدند ، و اميرزاده محمد جهانگير كه در شهر بود و ديگر شاهزادگان و امرا و اركان دولت و تمام اكابر و اشراف و اعيان مملكت ، مثل خواجه عبد الاول و خواجه عصام الدين و سيد شريف جرجانى و اميرك دانشمند و غيرهم مجموع تغيير لباس كرده حاضر شدند ، و تمامى اهالى سمرقند بازارها بسته و زبان به ناله و افغانگشاده ، ولوله در جهان افتاد ، و از بس غريو و نوحه و زارى حالتى دست داد كه آسمان را بيم وصول وعدهء
( يَوْمَ نَطْوِي السَّماءَ كَطَيِّ السِّجِلِّ لِلْكُتُبِ )
« 2 » در اضطراب انداخت .
[ نظم ]
عالمى مرد و زن به ماتم شاه * همه چون ماه در لباس سياه
گاه جوشيده گه خروشيده * وز مصيبت سياه پوشيده
گشته شهر از غريو مدهوشان * تعزيتخانهء سيهپوشان
شده گيتى ز دود آه ، سياه * آه از آن حالت و هزاران آه
آرى آفتاب سپهر خلافت « 3 » و جهانبانى به مغرب و مغيب
( إِنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ )
« 4 » افول يافته بود . نه عجب كه زمين از شعار سوگواران و هوا از دود آه سرشكباران ، سياه بود و بىنور ، و ماه اوج معدلت و عالمآرايى در عقدهء خسوف
( كُلُّ شَيْءٍ هالِكٌ )
« 5 » افتاده بود ، چگونه گيتى « 6 » عارى نگشتى از فروغ جمعيت و حضور ،
[ نظم ]
دگر شد به آيين زمان و زمين * ز فوت شهنشاه دنيا و دين
دل خلق شد ز آتش غم كباب * بناى جهان از حوادث خراب
گريبان جان چاك زد صبحدم * بِبُرّيد شب زلف پرپيچ و خم
پر از رنج و آشوب شد بحر و بر * مصيبت گرفتند تاج و كمر
هامش
( 1 ) . ع : - ساير .
( 2 ) . انبياء / 104 .
( 3 ) . ع : سلطنت .
( 4 ) . فاطر / 5 ؛ مؤمن / 55 و . . .
( 5 ) . قصص / 88 .
( 6 ) . ع : كسى ؛ الف : - « بىنور و ماه . . . چگونه گيتى » .