تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( فارسى ) — صفحة 1322

مساهمون:

ص١٣٢٢
خزانهء صاحب‌قران سعيد از نقود و جواهر و اثواب و اقمشه و اسلحه و غير آن‌كه همراه بود تمام با خود ببردند و رستم طغاىبوغا را از پيش به بخارا فرستادند .

ذكر روان شدن حضرات عاليات به سمرقند و تعزيت داشتن بعد از توجه نيّرين سپهر سلطنت و اعتلا به جانب بخارا

حضرات عاليات و ديگر شاهزادگان چون بايقرا و ايجل و سعد وقاص و سيورغتمش و غيرهم با جمعى از خواص از علىآباد كوچ كردند ، و با توق و طبل‌خانهء صاحب‌قران سعيد مغفور و آغرق متوجه سمرقند شدند و لباس تعزيت پوشيده ، شعار سوگوارى آشكارا كردند و چون با ناله و افغان نوحه‌كنان و گريان به دروازهء چهار راهه رسيدند ، بيراهان اندرونى از خبث اندرونى ، عصابهء وقاحت به پيشانى بازبسته ، در نگشادند و توهّمى فاسد به خود راه داده آن روز ايشان را راه ندادند . ايشان با خاطرى پريشان و دلى خونين از حيف آن بدكيشان در باغ اميرزاده شاهرخ - كه به نزديك آن دروازه واقع است - نزول فرمودند و شب آنجا گذرانيدند و چه شب ، [ نظم ]
شبى تيره از دود دل‌هاى زار * جهان گشته از وضع خود شرمسار ز گشتن پشيمان شده آسمان * شده آفتاب از خجالت نهان
و چون آن شب تيره ، به آن و تيره بگذشت ؛ [ بيت ]
روز ديگر كه باز چرخ بلند * پرتو مهر بر جهان افكند
حضرات عاليات و شاهزادگان با ملازمان به شهر درآمدند ، و خانقاه اميرزاده محمد سلطان را - كه مرقد مقرون به ناز و نعيم مخلّد صاحب‌قران سعيد مؤيد آنجا بود - محل نزول ساختند ، و به اقامت رسم عزا ، ولوله در جهان سست عهد بىوفا انداختند . سرها گشاده و موىها بركنده و روها خراشيده و خود را بر خاك افكنده ،
ظفرنامه ( فارسى ) — صفحة 1322 | شرف الدين على يزدى / سيد سعيد مير محمد صادق و عبدالحسين نوايى