باز نخواهيم داشت . اگر ديگران از كفران نعمت و شرمسارى روز قيامت خوف ندارند ، ما را هست . عزم آن داريم كه پيش اميرزاده پير محمد رويم كه به حكم وصيت ولىعهد اوست و در خدمت او كمر بندگى بسته تا توانيم فرمان ولىنعمت خود به اتمام رسانيم و اگر در آن كار از سر جان و خان و مان ببايد گذشت مىگذريم ، و از سر عهد و پيمان نه .
[ بيت ]
كه از ما گر آيد چنين كار زشت * نبينيم در حشر خرم بهشت
شما كه نزديكان آن حضرتيد ، در اين قضيه چه مىگوييد ، و انديشهء شما چيست ؟ »
ايشان با دل افگار و ديدهء سيلبار ، زارزار بگريستند و بعد از جزع و فزع بسيار به اتفاق گفتند كه : « ما را غير از انقياد فرمان صاحبقران ، انديشهاى « 1 » نيست . چون رأى شما امضاى وصايا و اتمام فرمودهء آن حضرت است كمر متابعت و موافقت شما به اخلاص بسته ، به هرچه از دست ما بندگان برآيد به جان خواهيم كوشيد » . و اصول آن زمرهء حقشناس كه موافقت امرا اختيار نمودند ، اتلمش بود و توكل قرقرا و حسن چغداول و ارسلان خواجهء ترخان و استوى و شمس الدين المالغى و موسى رگمال و پسترى و وفادار كه در واقع ،
[ بيت ]
به اسم و به رسم او وفادار بود * نكو سيرت و نغز گفتار بود
و ديگر خواص و مقربان صاحبقران سعيد مغفور ، نوّر اللّه ضريحه بنور البهجة و السرور .
ذكر توجه شاهزادگان و امرا به جانب بخارا
بعد از تصميم عزم بخارا ، روز پنجشنبه سوم « 2 » ماه مبارك رمضان شاهزادگان عالى
هامش
( 1 ) . ع : + ديگر .
( 2 ) . ع : هفدهم .