خويش فراموش نكنيم ، و از فرمودهء صاحبقران سعيد مغفور ، به هيچحال تجاوز ننماييم ، و از روح پاك آن پاك اعتقاد دينپرور ، استمداد نموده ، در امضاى وصاياى او و خدمتگارى شاهزادگان جوانبخت به جان بكوشيم و حسب المقدور ، وظايف بندگى و جانسپارى به تقديم رسانيم ، و من اللّه العون و التأييد » .
( إِنَّهُ حَمِيدٌ مَجِيدٌ )
« 1 » .
ذكر مشورت كردن امرا با حضرات عاليات در باب « 2 » توجه به جانب بخارا
امير شيخ نور الدين و امير شاه ملك چون مضمون اين كلمات - كه ثبت افتاد - با حضرات عاليات باز راندند ، عرضه داشتند كه : « چون قضيه به اين انجاميد ، مصلحت وقت آن مىنمايد كه ما در ركاب شاهزادگان متوجه بخارا شويم و شما به سمرقند فرماييد و از آنجا پيش اميرزاده پير محمد رويم و وصيت صاحبقران سعيد مغفور به ايشان رسانيم ، و اگر توفيق ياور آيد ، كافر نعمتان پيمانشكن را عذرخواهى چنانچه بايد بجاى آوريم » .
[ نظم ]
گر بمانيم زنده بردوزيم * دامنى كز فراق چاك شده است
ور نمانيم عذر ما بپذير * اى بسا آرزو كه خاك شده است
367 حضرات عاليات رأى امرا را استحسان فرمودند و چون عزم بر آن قرار يافت از پيش ايشان بيرون آمدند و گروهى از سران سپاه كه محرمان صاحبقران سعيد مغفور - جعل اللّه اخراه من أولاه - بودند همه را جمع آورده ، با ايشان نيز به رسم مشورت بازنمودند كه : « خلايق را معلوم است كه نسبت با صاحبقران سعيد محرميت و قربى كه مارا بود ، ديگرى نداشت و حظّ ما از عنايت و التفات آن حضرت از ديگر بندگان زيادت بود ، اگر ما حق تربيت و نعمت آن حضرت فراموش كنيم ، بىشك ملعون ازل و ابد باشيم ، و اگرچه بعد از واقعهء آن حضرت ما را اختيارى نمانده و كسى پيرامن ما نمىگردد ، دست از فرمان و دل از پيمان او
هامش
( 1 ) . هود / 73 .
( 2 ) . ع : - باب .