استران و شتران حضرت صاحبقران و شاهزادگان و از آن امراى ملازم ايشان كه در تاشكنت و سيرام به جو بسته بودند ، همه را جمع آورده ، بر امراى عراقيان - كه با او يكدل و يكجهت بودند - بخش كرد و بسى از نقود و اقمشه و رخوت و جبه و اسلحه و اسباب لشكر كه در آن جانب بود به ايشان داد و كوچ كرده ، با سرى پر از سوداى سلطنت ، روى توجه به سمرقند نهاد و چون به نزديك آب سيحون رسيد فرود آمد و مقرر چنان شد ، كه نخست امير برندق با لشكر دست راست از پلى كه به كشتى بر سر آب سيحون در بالاى شاهرخيه بسته بودند بگذرد و بعد از آن شاهزاده عبور نمايد ، و از عقب او امير خداداد حسينى و امير شمس الدين عباس و ديگر امرا روان شوند . و امير برندق پيش از اين به خفيه با امير خداداد و امير شمس الدين به رسم مشورت در ميان نهاده بود كه : « من داعيه دارم كه از پى شاهزادگان و امير شيخ نور الدين و امير شاه ملك بروم و با ايشان پيوندم ، كه چنين عهد كردهام » . و امرا با او گفته بودند كه : « ما نيز از مقتضاى وصيت پادشاه سعيد تجاوز نخواهيم كرد ، و حكومت اميرزاده خليل سلطان را گردن نخواهيم نهاد و عزم آن داريم كه از او برگرديم و به طرف آچيق فركنت رويم » . و امير برندق رأى ايشان را استصواب نموده بود و گفته كه : « شما روزى چند در حوالى تاشكنت توقف كنيد كه من آنچه روى نمايد اعلام كنم شما را و بعد از آن هرچه صلاح باشد پيش گيريد كه مقاصد به حصول مقرون گردد » . - ان شاء اللّه تعالى .
ذكر مخالفت امرا با اميرزاده خليل سلطان
چون امير برندق و رستم طغاى بوغاى برلاس و عبد الكريم حاجى سيف الدين به سيحون رسيد ، از پل بگذشتند . امير برندق جسر ببريد تا كس روان از آب عبور نتواند نمود و آلات پل از ميخ و طناب و نى و غير آن پراكنده و پريشان كردند ، و رو به جانب سمرقند نهاد كه به موكب شاهزادگان ملحق گردد . و از آن جانب امير خداداد و امير شمس الدين با لشكرهاى خود بازگشته ، متوجه آچيق فركنت