تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( فارسى ) — صفحة 1313

مساهمون:

ص١٣١٣
بزرگتر بود . و چون منازل پيموده ، به موضع قرچق رسيدند ، امير شاه ملك برحسب صوابديد همگنان از پيش براند ، و چون به سمرقند رسيد ارغون شاه دروازه‌ها بسته بود و حصار را استوار كرده ، چه اميرزاده خليل سلطان نوازش‌نامه‌اى به او فرستاده بود و سفارش نموده كه : « امير شيخ نور الدين و امير شاه ملك را كه متوجه شده‌اند به شهر نگذارد و اختيار نگهدارد » . و او را چندان نويد داده ، كه از عرق تركمانى و كوته‌نظرى از راه افتاده بود و خاطر به آن طرف داده . امير شاه ملك از دروازهء شيخ‌زاده - كه بر سر آن راه است - به دروازهء چهار راهه رفت كه امير خواجه يوسف و ارغون شاه و ديگر سرداران اندرون آنجا بودند . و چون با ايشان سخن كرد ، ارغون شاه - كه ضبط شهر در عهدهء او بود - او را راه نداد و به اين بهانه تمسك جست كه : « حكم حضرت صاحب‌قرانى با من هست و وصيت نيز چنين است كه ولىعهد آن حضرت اميرزاده پير محمد باشد و هرگاه كه تمام شاهزادگان و امرا جمع آمده ، اتفاق نمايند و شاهزادهء مشار اليه را به پادشاهى بردارند ، من در بگشايم و شهر تسليم نمايم » . امير شاه ملك چون كلمات مزوّر او بشنيد ، دانست كه خاطر آن تركمان‌نژاد از دنائت همّت ، فريفتهء وعده‌هاى اميرزاده خليل سلطان شده است . هرچند معقول و مشروع با او خواهد گفت فايده نخواهد داد و در نخواهد گشاد و عنان برتافته ، گريان‌گريان بازگشت و چون از آب كوهك عبور نموده ، به علىآباد - كه از قراى سغدكلان است - رسيد ، شاهزادگان و حضرات از عقبهء قرچق گذشته به صحراى علىآباد آمده بودند . صورت حال عرضه داشت و آنچه از باطن ارغون شاه دريافته بود بازنمود . الم غبن و حيف آن قضيه جراحت مصيبت « 1 » همگنان تازه كرد ، و از حضرت صاحب‌قران ياد كرده ، بسيار بگريستند و غمى كه در آن سوگوارى داغ حسرت بر دل‌ها نهاده بود ، يكى هزار گشت و بعد از بسى « 2 » زارى همانجا فرود آمدند . و سراى ملك خانم و تومان‌آغا و امرا كنكاش كرده ، ميران مصلحت در آن ديدند كه متوجه بخارا شوند و حضرات عاليات ، صواب آن دانستند كه امير شيخ نور الدين به سمرقند رود و امراى اندرون را نصيحت كند ، شايد كه
هامش
( 1 ) . الف : - مصيبت . ( 2 ) . ع : نوحه و .