زينهار دامن عرض خود را به لوث عارى ميالاييد كه تا قيامت به هيچ آب پاك نتوان ساخت » .
[ نظم ]
شكستيد عهد شه كامياب * چه گوييد روز جزا در جواب
ندانم كزين پس ز اهل خرد * كه نام شما را به نيكى برد
نوشتهها را به امير برندق دادند ، و امرا را به زبان پيغام دادند « 1 » ، كه : « خطايى كردهايد تدارك مىبايد كرد ، و اين عهد بربسته را به هيچ برآورده ، جمله يكجهت برحسب فرمودهء ولىنعمت ، كه اذعان فرمان او بر همه عين فرض است دل بر متابعت و انقياد اميرزاده پير محمد بنديد و نوعى سازيد كه اميرزاده خليل سلطان نيز سر اطاعت درآورد و همه در اين باب عهدنامهها بنويسيد و بفرستيد ، چنانچه در سمرقند به ما رسد تا پيش شاهزادهء ولىعهد فرستيم » . و امير برندق با مكتوبها بازگشته رو به راه نهاد .
[ نظم ]
دگر روز چون مهر كرد آشكار * رخ از كِلّهء سبز گوهرنگار
برون تاخت آن شاه زرّين علم * شبش ريخت بر تاج مشك و درم
شاهزادگان و حضرات و امرا كوچ كردند ، و اميرزاده الغ بيگ با امير شاه ملك و فوجى از سپاه ، مجموع مسلّح و مكمّل به طرف دست راست از راه روان شدند و اميرزاده ابراهيم سلطان با امير شيخ نور الدين و جماعتى از لشكر به همان طريق آراسته و تمام سلاح به ديگر طرف از راه توجه نمودند و اينان و آنان به تعجيل عازم سمرقند شدند كه هرچه زودتر به شهر درآمده ، مملكت را ضبط نمايند تا خللى واقع نشود و فتنهاى روى ننمايد ، و بعد از آن مصالح سلطنت و مهمات ممالك بر طبق وصيت صاحبقران سعيد انتظام يابد . و در آن زمان شاهزادگان جوانبخت هردو در سن يازده سالگى بودند ، و اميرزاده الغ بيگ « 2 » به چهار ماه و بيست روز
هامش
( 1 ) . ع : فرستادند .
( 2 ) . الف : - بيگ .