صدور بايد ، چه هركه او را از عقل بهرهاى باشد ، داند كه اين كار ناپسنديده ، البته ندامت و پريشانى بار آورد ، زنهار كه با خيالات فاسد كار ناآزمودگان همداستان مشويد ، و چهرهء نام و ناموس خود را به ناخن بدعهدى و بىوفايى مخراشيد و در ابتداى واقعهاى چنين كه روى نموده ، رقم كفران نعمت بر صحيفهء حال خود مكشيد كه نقش اين بدنامى و عار ، بر بياض و سواد ليل و نهار به تمادى روزگار بماند و شك نيست كه اين معانى بر شما پوشيده نماند ، عجب آن است كه غلطى چنين صريح چگونه بر چنان بزرگان فرزانهء كاردان افتاد » . و نامه را مهر كرده مصحوب ابوك چوره « 1 » روانه گردانيدند و چون مكتوب به امرا رسيد ، و بر مضمون آن اطلاع يافتند از كردهء خود منفعل گشته ، پشيمان شدند و ندامت فايدهاى نداشت كه اختيار از دست رفته بود .
مصراع [ « باز نيايد چو تير رفت از شست » ] « 2 »
364
ذكر آمدن امير برندق از تاشكنت و آوردن جواب مكتوب
چون موكب شاهزادگان و حضرات عاليات با امرا به آقسولات فرود آمد ، امير برندق بن امير جهانشاه از طرف تاشكنت برسيد ، و به عزّ تلاقى شاهزادگان و خواتين استسعاد يافته ، مراسم تعزيت و سوگوارى به اقامت پيوست . و بعد از آن با امير شيخ نور الدين و امير شاه ملك به مجلس محاوره و مشاوره بنشست و كتابتها كه امير خداداد و امير شمس الدين عباس كرده بودند ، در ميان آورد ، و محصّل تحرير و تقرير اين بود كه : « ما اين كار از براى صلاح و استدامت اين دولت و سلامت و استقامت ملك و ملت كردهايم كه واقعهاى بغايت هولناك است كه روى نموده و ترسيديم كه ناگهان فتنه و غوغايى دست دهد كه تدارك آن مشكل بود ، به تصور خيرانديشى اين صورت برهم بستيم ، تا سرى پيدا شود و كس را مجال سركشى و خودرايى نباشد و سلطنت در اين خاندان برقرار مانده ، عالم به هم برنيايد .
هامش
( 1 ) . ع : ايوك چهره .
( 2 ) . فقط در « ع » مصراع وزن ندارد ؛ شايد : دريغ باز . . .