[ نظم ]
درين كار از آنرو رضا داشتيم * كه خير همه خلق پنداشتيم
گُزيديم اين بيعت از خوف آن * كه واقع شود فتنهاى ناگهان
و گمان آن بود كه شما نيز با اين مصلحت همراه باشيد و چون وصيت صاحبقران سعيد مغفور بر خلاف اين بوده ، فرمودهء آن حضرت بر جان ما روان است ، و حاشا كه تا زنده باشيم يك سر مو از سخن و صوابديد آن حضرت تجاوز روا داريم ، هرچه شما در باب امضاى وصاياى حضرت صاحبقرانى مصلحت بينيد ، ما نيز بر آنيم ، و در اتمام آن به جان خواهيم كوشيد » . چون امير شيخ نور الدين و امير شاه ملك مضمون نوشتهء امرا و تقرير امير برندق بر اين نسق يافتند ، با او گفتند كه : « ما بارى تغيير وصيت و صوابديد پادشاه سعيد به هيچوجه جايز نخواهيم داشت ، و اميرزاده خليل سلطان را متابعت و انقياد نخواهيم كرد » .
[ نظم ]
اگر ما ز فرمان شه سركشيم * سجلّ وفا را قلم دركشيم
گرفتار خذلان و خسران شويم * سزاوار لعنت چو شيطان شويم
بسى مىنماييم ازين احتراز * گواه است دانندهء كارساز
امير برندق رأى ايشان را به حسن قبول تلقى نمود ، و در پيش شاهزادگان با ايشان عهد كرد ، و آن را به سوگند مؤكّد گردانيد كه از مقتضاى وصاياى « 1 » صاحبقران سعيد يك سر مو تجاوز نكند ، و از اين جانب باز به امرا خداداد حسينى و يادگار شاه ارلات و شمس الدين عباس و ديگر امرا و سران سپاه مكاتيب نوشتند و ايشان را بر متابعت وصيت و نقض بيعتى كه به اجتهاد خطا كرده بودند ، ارشاد نمودند كه : « آخر حقوق پادشاه سعيد ياد آوريد و از شرمسارى او در روز مكافات انديشه كنيد و هنوز عزاى چنان سرورى سپرى نگشته ، فرمودهء او را ديگر مسازيد كه اين معنى نه پيش خداى تعالى مشكور افتد و نه نزد خلايق ستوده باشد ،
هامش
( 1 ) . ع : + حضرت .