معامله ديده ، آنچه مصلحت دقت باشد و راى همه بر آن قرار گيرد پيش گيرم » .
و چون از ارسال رسل و رسايل بپرداختند شاهزاده ابراهيم سلطان و امير شيخ نور الدين و امير شاه ملك از ظاهر اترار به عزم سمرقند كوچ كردند . امير « 1 » بيردى بيگ در آنجا به محل خود بايستاد و چون از مخالفت سلطان حسين تفرقهاى به خاطرها راه يافته بود ، تمام لشكر جبه پوشيده سوار شدند ، و روى توجه به سمرقند آورده ، آخر روز از آب سيحون بر بالاى يخ بگذشتند ، و از لطايف اتفاقات آنكه چون شاهزادهء مشار اليه با امرا و لشكر از آب سيحون عبور نمودند ، در زمان ، يخ بشكست ، چنانچه سه شتر خزانه با بار زر در آب فرورفت ، گويى « 2 » يخ موقوف گذشتن ايشان پاى ثبات فشرده بود ، و سر تا پاى فسرده . و از آنجا شبگير كرده ، سحرگاه به حضرات عاليات ملحق شدند . و از تصادم « 3 » تقديرات الهى ، اميرزاده خليل سلطان و امرا ، بلكه تمام لشكريان ترك و تاجيك و عراقى و رومى ، پيش از رسيدن ايلچى - كه از اترار رفته بود - خبر يافته بودند كه سلطان حسين لشكر پريشان ساخت و با فوجى از سپاه متوجه سمرقند شد و از سماع آن خبر ، دهشت و حيرت - كه به سبب واقعهء قيامت نهيب داشتند - زيادهتر شد و اميرزاده احمد عمر شيخ و امير خداداد حسينى و امير يادگار شاه ارلات و امير شمس الدين عباس و امير برندق و ديگر امرا كه آنجا بودند - على تفاوت مراتبهم - مجموع « 4 » اتفاق نمودند و بىآنكه كس بفرستند و با شاهزادگان « 5 » و حضرات عاليات و امير شيخ نور الدين و امير شاه ملك و نزديكان صاحبقران سعيد ، مشورت كنند و از ايشان رخصتى طلبند ، اميرزاده خليل سلطان را به پادشاهى برداشتند و با او بيعت كردند و از وخامت عاقبت چنان امرى خطير حساب برنداشتند ، « و للّه درّ من قال » :
[ نظم ]
نخست ار كنى فكر پايان كار * بنايى توانى نهاد استوار
ز پايان اگر ياد نارى نخست * اساس امورت بود سخت سست
هامش
( 1 ) . همهء نسخ : مير .
( 2 ) . الف : گفتى .
( 3 ) . الف : تصادم .
( 4 ) . الف : - مجموع .
( 5 ) . الف : پادشاهزادگان .