[ بيت ]
درفش درفشان شاه سعيد * مقارن به تأييد ربّ مجيد
همان طبل و كوس مهابت « 1 » صدا * قطار علمهاى فتح انتما
روان « 2 » شد چو شهزاده مركب براند * و زان حال دانشور اين نكته خواند
كه رايات آيات فرماندهىست * زدن نوبت آيين شاهنشهىست
چو او را شد از جمله شهزادگان * مر او را سزد « 3 » ملك صاحبقران
كه جايش حواله به او شد نخست * هم آخر به او بازگردد درست
چو حالات عالم ز زشت و نكو * به تقدير حقّ است و تكوين او
چنين رمز « 4 » را نشمرد سرسرى * مگر آنكه باشد ز دانش برى
گر از آگَهانى در اين نيست شك * وگر غافلى ليس قولى مَعَك
و چون از آب سيحون گذشته و يك فرسخ رانده در جانب شرقى اترار به كنار جوى ارج به نزديك پل قلدرمه فرود آمدند و قبهء بارگاه شاهزاده به اوج مهر و ماه برآمد و توق پادشاه مغفور در مقابل از دور به رسمى كه معهود است سر به عيّوق برافراشت ، و طبلخانهء حضرت مغفرت مآل ، صدر معسكر همايون شاهزادهء بىهمال آراسته به حقيقت طنطنهء بشارت وراثت آن برگزيدهء ارجمند در گوش جان هوشمندان انداخت و در آنجا رسولان را به جانب دست راست پيش اميرزاده خليل سلطان و امراى بزرگ كه در تاشكنت و شاهرخيه بودند روان كرده ، بازنمودند كه نعش محفوف به رحمت و رضوان حضرت صاحبقران را به سمرقند فرستاديم و آغايان نيز در عقب روان شدند ، و ما عزيمت ختاى جزم كرده متوجه شدهايم و به طرف دست چپ پيش اميرزاده سلطان حسين كس فرستادند و همين حال اعلام كرده ، پيغام دادند كه با لشكر متوجه گشته ، چنان كن كه در موضع چوكلك به هم رسيم و وصيتى كه صاحبقران سعيد مغفور فرموده برسانيم و يراق ديده ، به اتفاق متوجه غزا شويم و چوكلك كه وعدهگاه بود قريهاى است در پنج فرسخى اترار به جانب شرقى .
هامش
( 1 ) . ع : وجهات .
( 2 ) . ع : در آن .
( 3 ) . ع : رسد .
( 4 ) . ع : رسم .