تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( فارسى ) — صفحة 1302

مساهمون:

ص١٣٠٢
مصلحت آن است كه عزم و نيّت آن حضرت را امضا كنيم و توكّل بر داور فيروزىبخش كرده ، لشكر به ختاى بريم و مردانه در اقامت غزو و جهاد با كافران و بت‌پرستان كه آن حضرت قصد كرده بود ، به جان بكوشيم و انتقام اسلام از آن بىدينان خودكام به واجبى بكشيم و چون خاطر از آن شغل خطير بپردازيم رايت معاودت به فتح و فيروزى برافزاييم و به اتفاق ، يكدل و يكجهت سايهء اهتمام و اعتنا بر ضبط و نسق ممالك محروسه اندازيم و مهمّات سلطنت و جهانبانى چنانچه بايد بسازيم كه به حمد اللّه تعالى از ذكور اولاد و اخلاف صاحب‌قران مغفور زياده از سى شاه و شاهزاده هستند ، و هر آينه از سابقهء لطف الهى بعضى را سلطنت و فرمانروايى مقرّر خواهد بود . و در واقع غبنى عظيم باشد كه لشكرى چنين با چندين تجمّل و اسباب و اسلحه و دواب « 1 » كه ايشان را از فضل ذو الجلال و نيروى اقبال صاحب‌قران بىهمال مهيّا شده است ، بعد از آنكه چندين مرحله پيش آمده‌اند ، و از سر صدق دل در غزا بسته و جنگ كفّار را آماده گشته بىآنكه كارى معتبر از دست ايشان برآيد بازگردند و متفرق شوند . » برحسب اين يراق مجموع آغايان و شاهزادگان و امرا و اركان دولت كه حاضر بودند در استصواب اين رأى اتفاق نمودند ، و عزم بر آن قرار گرفت كه امرا با لشكرى كه همراه بودند در ركاب اميرزاده ابراهيم سلطان - كه صاحب‌قران سعيد مغفور او را در اين يورش با خود به ختاى مىبرد - متوجه شوند و اميرزاده خليل سلطان و امرا - كه در تاشكنت بودند - ملحق گردند . و چون اميرزاده خليل سلطان در آن وقت بيست و يك ساله بود و از ديگر شاهزادگان حاضر به سن بزرگتر ، او را به حكومت بردارند ، كه اسم ايالت و شاهى بر او باشد ، و نويينان بزرگ به اتفاق مصالح و مهمّات كه روى نمايد سرانجام كنند و به اين نسق متوجه ختاى گردند و بعد از تسخير و تخريب بلاد ديار كفر و تأديب و تعذيب عبدهء اصنام و آتش‌پرستان به تختگاه سمرقند مراجعت نمايند و شاهزادگان و آغايان و امرا ، قرلتاى كرده وصاياى
هامش
( 1 ) . الف ، ع : ادوات .
ظفرنامه ( فارسى ) — صفحة 1302 | شرف الدين على يزدى / سيد سعيد مير محمد صادق و عبدالحسين نوايى