صاحبقران سعيد مغفور بجاى آورند و به يسون حكم و فرمان - كه هنگام وصيّت صدور يافته بود - كاربند شوند - من اللّه العون و التأييد .
ذكر روان ساختن نعش ارجمند مغفرت پيوند به سمرقند فردوس مانند
چون مشورت مذكور برحسب مسطور قرار يافت ، در همان صبح محفّهاى كه از يمن جنازهء سلطان سعيد بلندآوازه - مهبط انوار رحمت بىاندازه بود ، مصحوب امير خواجه يوسف و على قوچين و چندى از خواص روانهء سمرقند گردانيدند و سفارش نمودند كه به تعجيل برانند و در راه نيكو بر خبر باشند و ايشان در اتمام آن شغل خطير به جان كوشيده ، نعش محفوف به مغفرت را شب دوشنبه بيست و دوم شعبان در داخل سمرقند به قبهء مرقد رسانيدند و در همان شب بر نهج مقتضيات شرع مطهّر مدفون گشت ، رجا به رحمت بارى تعالى واثق است كه از قبيل « القبر روضة من رياض الجنّة » 363 - على قائله الصلاة و السلام - باشد
( وَ ما ذلِكَ عَلَى اللَّهِ بِعَزِيزٍ )
« 1 » و چه گويم كه چها رفت ، چون جدا شدن جنازه ، جراحت مصيبت تازه كرده از چشمههاى خواتين و شاهزادگان چشمههاى خونين روان شد ، و باز از آن حالت جگرسوز زمين و زمان پرناله و افغان گشت .
[ نظم ]
دگر باره شد چشمها سيلبار * چو باران كه بارد به وقت بهار
فلك را ز بس ناله كر گشت گوش * ز نوحه زمين و زمان پرخروش
و چون آن ولوله و خروش فرونشست ، باز امرا با آقبوغا به رسم مشورت سخن پيوستند كه : « هرچند صاحبقران سعيد مغفور وصيت فرموده كه ولىعهد ، اميرزاده پير محمد باشد - و ما بندگان بر همان عهديم - ليكن شاهزادهء مشار اليه در قندهار است و شايد كه لشكر به جانب هند برده باشد و از او تا به ما مسافتى بعيد است و ما يورش ختاى در پيش داريم اگر توقف مىكنيم تا او برسد دير مىشود . و
هامش
( 1 ) . ابراهيم / 20 .