و بعد از فغان و زارى بسيار چون جزع و فزع از حد درگذشت ، امرا به نصيحت پيش آمدند ، و به زبان دولتخواهى عرضه داشتند كه چون تندباد بلا از مهبّ قضا وزيدن گيرد ، كوه خارا چون موم از آتش گرم نرم شود و سد اسكندر از پردهء عنكبوت ، سست نهادتر گردد . تير تقدير را سپر تدبير باز نمىدارد ، و قهرمان اجل شاه و گدا و ضعيف و توانا را به يك حساب مىشمارد ، و به ضرورت و اضطرار در شكيبايى و اصطبار مىبايد كوشيد و به صدقه و خيرات و فاتحه و ختمات روان ميّت را شاد گردانيد ، كه همه را مرگ در كمين است و كوچك و بزرگ را عاقبت كار همين .
[ بيت ]
كز در مرگيم بىنوا و توانگر * وان كه نميرد نزاده است ز مادر
و چون اشتعال نيران اندوه و احزان نه به آن مرتبه بود كه به زلال امثال اين نصايح فرونشيند ، امرا به روح مقدّس حضرت رسالتپناهى « 1 » ختمى - عليه أفضل الصلوات و أكمل التحيّات - توسل جسته ، تذكر وفات او را وسيلهء نجات آن مصيبتزدگان ساختند كه حضرت پيغمبر عربى - عليه و على آله الصلاة و السلام - بهترين اولين و آخرين بود ، و خداى تعالى عالم را به طفيل وجود مبارك او آفريد و او را از تمام آفرينش برگزيد و خاتم انبيا و رسل گردانيد و با اينهمه چون وقت اجل موعود دررسيد ، روح پاكش ، پيوند بدن گسسته ، روى تسليم و رضا به فردوس اعلى آورد . هرگاه كه چنان بزرگوارى در اين سراى فانى جاودانى نماند ، ديگرى هم نخواهد ماند ، هرچند واقعهاى مشكل و مصيبتى جان گسل است ، غير از رضا به قضا و يارى جستن از خدا در سرّا و ضرّا چارهء ديگر متصوّر نيست .
[ بيت ]
اگرچه واقعه بس مشكل است و جانفرساى * به صبر كوش كه كس نگذرد ز حكم خداى « 2 »
هامش
( 1 ) . الف ، ع : پناه .
( 2 ) . ع : كه با صابرست لطف خداى .