ذكر مشورت كردن امرا با خواتين و شاهزادگان در باب يورش ختاى
و چون خواتين و شاهزادگان را از ميامن ذكر جانپرور ، مخصوص به خطاب
( إِنَّا أَعْطَيْناكَ الْكَوْثَرَ )
« 1 » و قصهء وفات آن سرور همايون سير - عليه سلام اللّه ما طلع القمر - نوع تسكينى حاصل شد و جزع مفرط گذاشته از فغان و زارى به حزن و سوگوارى اكتفا نمودند ، امرا پيش ايشان جمع آمده ، مشورت آغاز نهادند و با دلى خونين و خاطرى حزين گريانگريان مىگفتند : « اجتماع لشكرى به اين بسيارى از امراى كامگار و بهادران نامدار و نبردآزمايان تيغگزار كه هنگام كارزار هريك از ايشان ثانى سام سوار و ثالث رستم و اسفنديار است ، با چنين اهبت و ساز و چندين اسباب و آلات كه از گرانى اثقال و احمال ايشان زمين را خطر است كه تمام در آب فرورود ، و از زمان جمشيد باز ، كس نديده است و نشنيده ، و به قرنهاى بسيار مثل اين ديگر بار عجب كه دست دهد .
[ نظم ]
ز روزى كه در جنبش آمد فلك * بزد بر فلك صف سپاه ملك
به بهرام دادند تيغ و سنان * به برجيس درّاعه و طيلسان
نديده است هرگز كسى تاكنون * سپاهى چنين از كواكب فزون
بدين ساز و سان لشكرى پرهنر * نبوده است و مثلش نباشد دگر
و شك نيست كه اين سپاه را با اين اسباب اگر به مملكت مخالف « 2 » رسانيم ، بى توقف ديار و روزگار كفّار خاكسار برآرند ، و هرچند خبر واقعهء صاحبقران سعيد مرحوم مغفور ، همعنان صبا و دبور به قلماق و ختائيان خواهد رسيد ، ليكن چون خبر احتمال صدق و كذب دارد ، اگر ما اين لشكر گران بىكران را به سرحدّ ايشان بريم بيشتر آن باشد كه ايشان « 3 » متوهّم شوند كه اگر حضرت صاحبقرانى در گذشته بودى كسى را قوّت و قدرت لشكرى چنين به اينجا رسانيدن نبودى ، و تصوّر كنند كه آن حضرت زنده است و اين آوازه به مكر و حيلت درانداختهاند ، از اين توهّم خوف و هراس بر ايشان غالب شود ، و نصرت و ظفر قرين رايت اسلام گردد ؛
هامش
( 1 ) . كوثر / 1 .
( 2 ) . الف : مخالفان ؛ ع : خطاى .
( 3 ) . م : - ايشان .