وقت نماز خفتن ، تابوت محفوف به رحمت حىّ لا يموت را به ديبا و پرنيان مغفرت و رضوان گرفته ، در محفّه از شهر اترار بيرون آورده ، روى توجه به صوب سمرقند نهادند و به شب از آب خجند بر روى يخ گذشته ، در ميان بيشهاى كه به كنار آب بود فرود آمدند ، و از اترار تا كنار آب دو فرسخ است . و چون صبح دامن لباس سوگوارى شب را چاك زد شدت واقعه « 1 » آتش حزن و اندوه در كانون درون مصيبتزدگان به نوعى برافروخت كه خرمن تجلّد و اصطبار همگنان بسوخت .
[ بيت ]
عاقبت بالا گرفت از هر درونى دود آه * آتش اندر سينه ، پنهان برنتابد بيش ازين
تعزيت كه تا غايت مخفى مىداشتند ، پرده از رو برداشتند و مجموع آن انجمن از مرد و زن به نوحه و زارى درآمده ، به يك بار فغان برآوردند و شورى در جهان افتاد ، كه صدايش از بيت الاحزان كيوان برگذشت « 2 » .
[ نظم ]
ز سوز درونهاى پراضطراب * جگر سوخته ماهيان را در آب
ز بس دود آه از دل آتشين * درافتاده مرغ از هوا بر زمين
چه كارى است كافتاد بر عام و خاص * كه تا مرغ و ماهى نشد زان خلاص
امرا و خاصگيان و قوچينان دستارها از سر و جانها در خطر و خود را بر خاك و خاكستر انداخته و خواتين و آغايان موىها از بن و روىها به زخم ناخن چنان و چندان كنده و خسته كه خويشتن را مشرف به هلاك ساخته ،
[ نظم ]
ز فوت شه عادل كامياب * بناى سراى جهان شد خراب
چنان آتش افتاد در روزگار * كه پر شد فضاى جهان از شرار
روان گشته از چشمها جوى خون * ز خون گشته روى زمين لالهگون
ز آه و ز فرياد پر شد جهان * به گردون گردان برآمد فغان
ز دل رفته صبر و ز سر رفته هوش * برآمد ز جانها غريو و خروش
نه تن را توان و نه دل را شكيب * جگرها شده خون ز هول و نهيب
هامش
( 1 ) . ع : واقع .
( 2 ) . ع : بگذشت .