لباس و اظهار نوحه و زارى منع مىكردند تا دشمنان به زودى آگاه نشوند . و امرا پيش آغايان آمده ، با ايشان كنكاش كردند . و به اميرزاده خليل سلطان و امرا كه در تاشكنت بودند ، خبر فرستاده وقوع واقعه بازنمودند و به يسى و صبران « 1 » پيش اميرزاده سلطان حسين كس فرستادند كه مرض حضرت صاحبقرانى اشتداد يافته است با معدودى توجه نموده ، به تعجيل بيايد و خضر قوچين را با نوشتهاى به جانب غزنين روانه داشتند كه اميرزاده پير محمد را از حادثهء وفات « 2 » صاحبقران سعيد مغفور و وصيت ولايت عهد و قائممقامى - كه دربارهء او فرمود - آگاهى دهد تا هرچه زودتر به تختگاه سمرقند شتابد . و به ساير شاهزادگان و حكّام كه در هر اقليم و ولايت بودند مكتوبات ارسال نمودند ، مضمون آن : « اعلام وقوع حادثهء جهانسوز و سفارش رعايت حزم كه هركس در ضبط و محافظت مملكت خود وظيفهء تيقّظ و هوشمندى بجاى آورد و از حدود و ثغور هر صوب با خبر بوده ، اصلا غفلت و اهمال در هيچ حال از احوال روا ندارد ، كه سالهاست تا كه بقيهء مفسدان و بدسگالان از بيم سر فروبردهاند ، و به انتظار روزى چنين روزگار به تصوّر و پندار مىگذرانند ، غافل و بىخبر نمىبايد بود و دل بر عون و عنايت پروردگار بسته در اشاعت عدل و احسان حسب الامكان كوشش نموده و خلايق را از وضيع و شريف هريك به جاى خود چنان داشتن كه انديشهء عصيان و طغيان به خاطر و خيال ايشان راه نيابد » . و هر نوشتهاى را مصحوب فرستادهاى به شاهزادهاى فرستادند . شيخ تمور قوچين به صوب هرات متوجه اميرزاده شاهرخ شد . و على درويش - كه به سگبچه اشتهار يافته بود - به جانب تبريز پيش اميرزاده عمر شتافت و اراتمور « 3 » به جانب بغداد پيش اميرزاده ميرانشاه و اميرزاده ابا بكر ، و ديگرى به طرف فارس و عراق روان شد .
گفتار در نقل نعش صاحبقران بزرگوار از اترار
شاهزادگان و آغايان و امرا كه در اترار بودند ، شب پنجشنبه هژدهم ماه مذكور
هامش
( 1 ) . ع : صيران .
( 2 ) . ع : + حضرت .
( 3 ) . الف : اوا ؛ م : ازارا .