تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( فارسى ) — صفحة 1296

مساهمون:

ص١٢٩٦
چون صاحب‌قران سعيد مغفور ، از اين دار غفلت و غرور ، به جنت‌سراى بهجت و سرور انتقال فرموده ، هول آن واقعهء قيامت علامت ، سيلاب اضطراب در جهان و جهانيان انداخت و نهيب آن حادثهء شكيب‌سوز بصاير و ابصار كبار و صغار از اخيار و اشرار را تيره و خيره ساخت . [ نظم ]
شد آن لحظه هول قيامت عيان * به گردون درآمد نفير و فغان زِ حيرت دل خلق عالم خراب * جگرهاى شاهان ز ماتم كباب برآشفت احوال خلق جهان * از انديشه غمناك شد انس و جان همه خلق عالم پريشان شدند * سراسيمه و زار و حيران شدند نه انديشهء خواب كس را نه خور * نه مه مانده بر حالت خود نه خور
و حقيقت آنكه عطيهء فرخندهء طالع صاحب‌قران - عليه شآبيب الغفران و الرضوان - مقتضى آن بود كه دولت ثابت اركانش جاودان با امتداد زمان هم‌عنان باشد ، و ممالك روى زمين ، كه آن را به قوت بازوى اقبال مسخّر كرده « 1 » بود ، و به انوار معدلت و افضال معمور و منوّر داشته ، تا انقراض عالم در سايهء سلطنت اولاد و اخلاف بزرگوارش همچنان برقرار بماند و اگرنه در اين واقعهء هايله جاى آن بود كه سپهر تيزگرد را پاى از بيم سست گشته ، بر جاى فروماند و مهر رخشنده چهر از دهشت راه مشرق گم كرده ، ديگر بار برنيايد و نور نيفشاند . [ نظم ]
بُد بيم كه مركبان انجم * هم نعل بيفكنند و هم سم شد وقت كه اين چهار حمّال * بنهند محفهء مه و سال
راستى در آن شب سزا بود كه ماه چهره خراشيده و لباس قيرفام ظلام پوشيده كاه كهكشان بپاشد ، و به رسم تعزيت بر آن نشيند و گردون بوقلون گريبان صبح دريده و دامن شام در خون شفق كشيده و سرشك ثوابت و سياره تمام فروبارد و خود را در وفا به حق عزا قاصر و مقصر بيند . ابر طوفان‌بار كه در آن روزگار زارزار مىگريست
هامش
( 1 ) . ع : گردانيده .
ظفرنامه ( فارسى ) — صفحة 1296 | شرف الدين على يزدى / سيد سعيد مير محمد صادق و عبدالحسين نوايى