[ بيت ]
دلا بكوش كه باقى عمر دريايى * كه عمر باقى ازين عمر برگذر يا بى
و از شواهد شمول عنايت و مكرمت ملك متعال و پادشاه لم يزل و لا يزال نسبت با صاحبقران بىهمال ، آنكه در اواخر يورش هفت ساله معظمات ممالك ربع مسكون تمام به حيطهء تسخير و تصرّف خدّام سپهر احتشام درآمده بود ، داعيهء عدالت و دادگسترى كه اصل جبلّت همايون آن حضرت مجبول بود بر آن ، به نوعى قوت گرفت و استيلا يافت كه همگى همت عالى نهمت مصروف گشت بر استكشاف احوال و اوضاع رعايا و زيردستان و اشاعت آثار عدل و احسان نسبت با ايشان ، چنانچه از مواضع داستانهاى سابق مستفاد مىشود .
[ بيت ]
به داد و دهش گيتى آباد كرد * دل خلق عالم همه شاد كرد
و خاطر خطير به كلى در بند آن شد كه فيما بعد اوقات فرخنده ساعات به امرى صرف كرده شود كه كفّارهء آثام سوالف ايام گردد و در محو نقوش تقصيرات و تفريطات گذشته ، مصدوقهء
( وَ هُوَ الَّذِي يَقْبَلُ التَّوْبَةَ عَنْ عِبادِهِ وَ يَعْفُوا عَنِ السَّيِّئاتِ )
« 1 » تحقق يابد . و به اين قصد بعد از معاودت به مستقرّ سرير سلطنت با آنكه شاه و سپاه در هفتم سال به وطن اصلى بازآمده بودند و هنوز پنج ماه تمام نگذشته بود كه بىتوقف عزم غزو كفار چين و ختاى جزم كرده ، روى توجه به آن ديار آورد به وضعى كه شرح داده شد ، و در اثناى آنكه رايت افتخار از خطهء اترار - كه از سمرقند تا به آنجا هفتاد و شش فرسخ شرعى است - از فرّ وصول و نزول موكب كواكب شعار از سقف طارم فيروزه حصار برگذشته بود ، در چهارشنبه دهم شعبان سنهء سبع و ثمانمايه ، مزاج همايون از نهج اعتدال انحراف پذيرفت ، و تبى محرق طارى شد ، و لسان حال به فحواى اين مقال كه ،
[ بيت ]
سپيدهدم كه شد مَحْرَم سراى سرور * شنيدم آيت ( تُوبُوا إِلَى اللَّهِ ) « 2 » از لب حور
هامش
( 1 ) . شورى / 25 .
( 2 ) . نور / 31 ؛ تحريم / 8 .