تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( فارسى ) — صفحة 1291

مساهمون:

ص١٢٩١
مىبايد كه اصلا نوحه و زارى نكنيد و فغان برنداريد كه جزع و فزع در اين قضيه فايده ندارد . [ نظم ]
مدرّيد جامه مناليد زار * مگرديد آشفته ديوانه‌وار مرا از فغان شما نيست نفع * كه كرده است اجل را به فرياد دفع
آمرزش مرا از خدا بخواهيد و روح مرا به فاتحه و تكبير شاد گردانيد ، به حمد اللّه به مدد توفيق ، معمورهء عالم را چنان ضبط كرده‌ام ، كه امروز از تمام ايران و توران كس را مجال آن نيست ، كه سر فضولى برآرد يا به دست جور و بىباكى بيچاره‌اى را بيازارد ، و از فضل بىشمار ملك غفّار چشم دارم كه گناهان مرا اگرچه بسيار است به همين بخشد كه دست تعرّض ظالمان را از دامن روزگار مظلومان كوتاه كرده‌ام و نگذاشته‌ام كه در زمان سلطنت من از قوى بر ضعيف زورى رود ، مگر آنچه به من نرسانيده باشند و مرا از آن خبر نبوده باشد ، و اگرچه دنيا ثباتى ندارد ، و چنانچه با من وفا نكرد با شما هم نخواهد كرد ، و ليكن آن را مهمل گذاشتن سبب آشوب ممالك و ناايمنى طرق و مسالك و بىحضورى جمهور خلايق گردد ، و هر آينه روز قيامت از آن پرسش و بازخواست خواهد بود ، اكنون فرزند ، پير محمد جهانگير را ولىعهد و قائم‌مقام خود گردانيدم ، كه تخت سمرقند در تحت فرمان او باشد ، و از سر تمكّن و استقلال به تدبير مصالح ملك و ملت و كفايت مهمّات لشكرى و رعيت قيام نمايد . شما مىبايد كه متابعت و مطاوعت او بجاى آوريد ، و به اتفاق در تقويت و تمشيت او به جان بكوشيد ، تا عالم به هم برنيايد كه موجب تشويش و پريشانى مسلمانان باشد و سعى چندين سالهء من ضايع گردد ، چه از اتفاق و يك جهتى شما مردم از دور و نزديك حساب‌ها بردارند ، و هيچ آفريده را ياراى آن نبود كه به اظهار مخالفت و سركشى جسارت نمايد » . و بعد از اين نصايح بفرمود كه مجموع اميران و بزرگان حاضر عهد كنند و به سوگند مغلّظه مؤكّد گردانند كه وصيت مذكوره را بجاى آرند و مخالفت آن به هيچ‌حال روا ندارند و ديگر امرا و سرداران را كه غايب‌اند