تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( فارسى ) — صفحة 1283

مساهمون:

ص١٢٨٣
به كار آيد مهيّا و آماده بود و از جمله چندين هزار خروار غلّه مقرر بود و مدّخر كه به ارابه‌ها همراه ببرند و هنگام رفتن به راه بكارند ، تا در بازگشتن به كار آيد و چند هزار شتر آبستن همراه بود كه بر فرض احتياج ، شير ايشان مدد قوت لشكريان باشد . و الحق چنان غلبه‌اى كه شمار آن جز به انامل قياس و تخمين ، عقد نتوان كرد با چندان اسباب و آراستگى عجيب كه گردون پير پيش از آن در زير رايت اقبال صاحب شوكتى ديده باشد ، و هيهات‌هيهات كه بعد از اين بيند و خلايق از مشاهدهء طوى كان گل و آن كمال عظمت و كامگارى كه حصول مثل آن در سعت خيال هيچ عاقل نمىگنجد ، متحيّر و متعجّب مانده بودند و زيركان را از ملاحظهء « إذا تمّ أمر دنى نقصه » 357 خوفى عظيم طارى شده بود و به زبان مردم جارى گشته و چون در عقب آن ، لشكرى به آن كثرت و شوكت و اسباب در معسكر ظفر مآب به اندك زمان جمع آمد آن دغدغه زيادت گشت ، و انديشه به خاطرها راه يافت ، و خلق را مضمون اين دعا ورد زبان بيم و رجا شد ، [ نظم ]
كه يا رب تو اين شاه را لا يزال * نگه دار از آسيب عين الكمال الهى تو اين دولت پايدار * ز چشم بدان جاودان گوش‌دار
358

گفتار در نهضت رايات فتح آيات از آق‌سولات

در وقتى كه آفتاب هنوز در اواخر جدى بود ، و شدّت سرما به مرتبه‌اى كه نطاق نطق از احاطه به وصف آن قصور داشت ، چنانچه بسيارى از مردم و چهارپايان در آن راه‌ها تلف شدند و بسى را دست و پاى و گوش و بينى و ديگر اعضا بيفتاد ، و اكثر اوقات ابر آسمان‌وار كران تا كران افق كلّه بسته بود ، و برف ، قيروان تا قيروان ، زمين برهم نشسته ، [ بيت ]
ز بس ابر و برف اندر آن پهن‌دشت * تو گفتى فلك ده زمين گشت هشت
ظفرنامه ( فارسى ) — صفحة 1283 | شرف الدين على يزدى / سيد سعيد مير محمد صادق و عبدالحسين نوايى