[ نظم ]
هر آنكس كه خواهد كه يابد بهشت * نگردد به گرد بد و كار زشت
هر آنكس كه او راه يزدان بجست * به آب خرد جان تيره بشست
درين بارگاهش بلندى بود * بر سروران ارجمندى بود
به نزديك يزدان ز تخمى كه كِشت * بيابد به پاداش خرّم بهشت
ز داد و دهش گر كنى پود و تار * به گيتى بمانى يكى يادگار
كه جاويد هركس كند آفرين * بر آن شاه كآباد دارد زمين
ز يزدان و از ما بر آنكس درود * كه بيخ ستم داس عدلش درود
همه گوش داريد و فرمان كنيد * ازين پندم آرايش جان كنيد
و هر نشانى از آن ، مصحوب معتمدى به يكى از شاهزادگان و حكّام ممالك فرستاده شد . و به موجبى كه مقرر شده بود ، اميرزاده خليل سلطان به تاشكنت رفت ، و اميرزاده سلطان حسين به صبران « 1 » و يسى . و از اطراف و جوانب ، از براى زوادهء لشكر به ارابهها و گردونهها انواع مأكولات و ضروريات مىآوردند و اسبان « 2 » ديناره كه به هر ولايت انداخته بودند ، در اين اثنا به اردوى اعلى مىرسانيدند و عاطفت پادشاهانه مجموع آن را به شاهزادگان و امرا و لشكريان مىبخشيد .
و در اين اثنا ، از خراسان سيد خواجهء شيخ على بهادر از پيش اميرزاده شاهرخ آمده ، خبر سلامتى ذات شاهزاده رسانيد و رأى صوابنماى امير برندق را به جانب تاشكنت روانه داشت ، كه به رسانيدن تغار لشكر بهرام انتقام قيام نمايد . و فرط مرحمت پادشاهانه ، امرا و بزرگان سپاه را فرموده بود ، كه هريك از حال تومان و هزارهجات و قشونات صدهجات خويش نيك باخبر بوده ، به نوعى غمخوارى نمايند كه در آن راه هيچ آفريده را جهت ما يحتاج ضرورى بازماندگى نباشد ، لاجرم اسباب آحاد لشكرى به آن كثرت و بسيارى چنان مرتّب گشت كه يك سواره از آنچه ضرورت باشد چندانى با خود داشت كه دارايى ده كس به آن توان كرد ، و بر همين نسق همه را اسباب و آلات جنگ از صنوف اسلحه و آنچه در محاربه و مدافعه
هامش
( 1 ) . ع : صيران .
( 2 ) . الف : اسباب .