تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( فارسى ) — صفحة 1280

مساهمون:

ص١٢٨٠
سرما با آن‌كه نصاب كمال داشت روزبه‌روز مىفزود ، و چون در آن سال ، به حسب اتفاق ، فصل شتا از معهود ديگر سال‌ها خنك‌تر مىگذشت ، آفتاب عالم‌تاب از شرمسارى اكثر اوقات در حجاب سحاب متوارى بود و ابر با گريه‌زارى در گوهرافشانى و كافوربارى . [ نظم ]
بَرى ابر از گسستن آسمان‌وار * گهى كافوربيز و گه گهربار چو مىشد چشم مهر از برف خسته * بُدى از ابر چشم آويز بسته ز بسيارى برف بسته مادام * زمين گفتى كه هست از نقرهء خام ز بس نم كآمد از ابر مكدّر * هوا پنداشتى شد آب يكسر ز سرما در تمنا شير گردون * كه سازد بر تن خود پوست وارون « 1 » به دريا ماهى از حسرت بر آذر * كه همكاشانه باشد با سمندر به بستان مرغ را نعل اندر آتش * كه خوش در بابزن گردد بر آتش به زارى جسته زاهد در مناجات * كه با عاصى بود روز مكافات به صحرا جانور آن كز فنا رست * ز قوتش روزها بايست لب بست

ذكر قصه‌اى كه در بعض قصص آينده « 2 » ، به تذكر آن احتياج خواهد افتاد و شرح احوالى كه در آق‌سولات دست داده « 3 »

[ نظم ]
عشق است كه شير نر زبون آيد ازو * بحرى است كه طرفه‌ها برون آيد ازو گه دوستيى كند كه جان « 4 » افزايد * گه دشمنيى كه بوى خون آيد ازو
اميرزاده خليل سلطان ، جهان سلطان دختر اميرزاده على را در حباله داشت ، اميرزاده على خواهرزادهء حضرت صاحب‌قرانى بود ، و از قضا اميرزاده خليل سلطان را با شادملك - كه از قمگان امير حاجى سيف الدين بود - تعلّق خاطرى پيدا شد ، و
هامش
( 1 ) . الف ، ع : واژون . ( 2 ) . الف : آتيه . ( 3 ) . الف : و بت داده . ( 4 ) . م : روح .