آن سودا در خيال شاهزاده به نوعى استيلا يافت كه عنان اختيار از قبضهء وقار و اصطبار او به يك بار درربود و در غيبت حضرت صاحبقران او را به تحت نكاح درآورد . و چون حرم شاهزاده از آن قضيه آگاه گشت ، شعلهء غيرت اشتعال يافت ، و آن حال را در سمرقند به عرض حضرت اعلى رسانيد و چون فرمان قضا جريان به احضار شادملك صدور يافت ، شاهزاده نوعى ساخت كه او را نيافتند و از اين معنى آتش خشم جهانسوز تيزتر گشت ، و حكم شد كه او را بازديد « 1 » كرده ناچيز سازند . و اميرزاده پير محمد جهانگير ، خون او را درخواست كرد و امضاى آن حكم در توقف افتاد . و باز در آقسولات به مسامع عليّه رسانيدند كه شاهزاده او را نهفته همراه آورده ، امر عالى نفاذ پذيرفت و مير برات برفت و او را بياورد ، و قهرمان قهر به قتل او اشارت فرمود .
مهد اعلى سراى ملك خانم را خاطر بر اضطراب شاهزاده مىسوخت و كمال محبت و دلنگرانى حضرت صاحبقرانى نسبت به اولاد و اخلاف مىدانست ، با امير شيخ نور الدين و امير شاه ملك بر سبيل مواضعه راست داشت كه در پايهء سرير خلافت مصير عرضه دارند كه در صدف وجود اين عورت ، در دانهاى از سليل صلب شاهزاده مكنون است . و چون اين سخن معروض افتاد ، اشارت شد كه او را به مهد اعلى بيان « 2 » آغا سپارند تا بعد از وضع حمل ، فرزند را محافظت نمايد ، و او را به يكى از غلامان سپاه دهد . و هم در آقسولات يرليغ عالم مطاع به نفاذ پيوست ، و به شاهزادگان و حكّام و داروغگان تمام ممالك نشانها نوشتند مشتمل بر آنكه هر كس در محل حكومت خود اقامت مراسم عدل و دادگسترى شعار « 3 » ساخته ، در بند رفاهيت و آسايش خلايق باشند ، و به سخن مفسدان و عوانان اصلا التفات ننمايند و با رعايا و زيردستان - كه ودايع حضرت پروردگارند - لطف و مرحمت واجب دانسته به نوعى سپرد « 4 » كه روز « 5 » بازخواست ، ندامت نبايد كشيد و در حضرت ذو الجلال خجالت و انفعال نبايد ديد .
هامش
( 1 ) . ع : پديد .
( 2 ) . ع : تومان .
( 3 ) . ع : + خود .
( 4 ) . ع : سازند .
( 5 ) . الف : + قيامت .