مورشمار شير شكار كه از اطراف و جوانب به جنبش درآمدند ، از حيّز قياس و تخمين بيرون .
[ نظم ]
ز آوازهء عزم صاحبقران * بجنبيد يكسر ، زمين و زمان
بغرّيد كوس و بجوشيد دشت * خروش سپاه از فلك درگذشت
ز هر جانبى رايتى شد پديد * روان فوجفوج از سپه دررسيد
علمها برافراخته رنگرنگ * برآورده تيغخور از گرد رنگ
ز بس جوش لشكر به بيراه و راه * بسيط زمين تنگ شد بر سپاه
همه با دل شاد و با ساز جنگ * همه گيتىافروز و با نام و ننگ
نهان شد همه روى هامون ز نعل * هوا يكسر از پرنيان گشته لعل
نبد بر زمين پشه را جايگاه * نه اندر هوا باد را مانده راه
به پيش سپاه اندرون كوس و پيل * زمين شد به كردار درياى نيل
و رايت كيوان رفعت آفتاب اشراق از قرابلاق نهضت نموده ، در ضمان حفظ مهيمن خلّاق ، به راه ايلان « 1 » اوتى روان شد و چون بعد از طىّ منازل و مراحل ، سايهء وصول بر موضع تاملق انداخت ، فراش صنع
( وَ يُنْشِئُ السَّحابَ الثِّقالَ )
« 2 » سايبان كحلى پرنيان ابر از كران تا كران آسمان برافراخت و برفى گران و بارانى طوفان نشان بباريد و بادى عظيم وزيدن گرفت و برودت هوا بغايت قصوى رسيد . و موكب ظفر قرين از آنجا كوچ كرده و يكران عزم برقرار رانده ، آقسولات از فرّ وصول و حلول رايات سعادت آيات نزاهت روضات جنّات يافت و چون آن محل ريگ بوم است و هيزم بسيار حاصل ، پيشتر فرمان قضا جريان نفاذ پذيرفته بود ، و در آنجا جهت قشلاق قورياها گرفته و جهت مسكن عمارتها پرداخته ، بعد از استقرار حضرت اعلى در قورياهاى خاص ، شاهزادگان و امرا و لشكر هريك به جاى خويش فرود آمدند . و خسرو انجم سپاه اقليم سپهر در زمستانخانهء جدى درآمده بود ، و شدت
هامش
( 1 ) . ع : ايلاق .
( 2 ) . رعد / 12 .