تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( فارسى ) — صفحة 1272

مساهمون:

ص١٢٧٢
كه داند ترا جز تو و جز تو كو ؟ * تو هستى و باقى همه گفت‌وگو خدايا چه گويم سپاس ترا * عطاى برون از قياس ترا ز خاكم به رحمت تو برداشتى * سر دولت من برافراشتى ز فضل تو دارم من اين سرورى * تو دادى مرا بيشى و برترى ز لطف تو است اين‌همه دار و گير * و گرنه كيم من فقير و حقير شگفت آيد از كار خويشم بسى * كه عاجزتر از خود نبينم كسى مرا حكم فرمانروايى ز تست * دليرى و كشورگشايى ز تست به بزم از عطاى توام بهره‌ور * به هنگام رزمم تو بخشى ظفر ز فضل تو تا يافتم سرورى * مرا بوده نصرت به هر داورى به عون تو شد رتبهء من بلند * و گرنه منم عاجزى مستمند وجودم ز انعام توست اى كريم * پناهم تويى در هر اميّد و بيم به لطفم چو خواندى به قهرم مران * بِهل تا شوم خاك اين آستان ز عون توام گرنه يارى رسد * همه عزت من به خوارى كشد عزيزم تو كردى مجو خواريم * مكن شرمسار از گنهكاريم به لطف تو خو كرده‌ام سال‌هاست * اميدم همان است و حاجت‌رواست
و الحمد للّه على ترادف آلائه و توافر نعمائه .

گفتار در بيان اسباب توجه رايت گيتىگشاى به جانب ختاى

« 1 » در مبدأ طلوع آفتاب سلطنت و اقبال حضرت صاحب‌قرانى از مطلع تأييدات آسمانى ، معمورهء ربع مسكون به تحت تسلط و استيلاى ملوك طوايف و حكّام مختلف درآمده بود ، و سال‌ها استقرار و استمرار يافته ، و به واسطهء مخالفت و منازعت واليان و فرماندهان امصار و بلدان - كه بر وفق مضمون
( لَوْ كانَ فِيهِما آلِهَةٌ إِلَّا اللَّهُ لَفَسَدَتا )
« 2 » مستلزم فساد و تباهى احوال جهان است - امن و استقامت از
هامش
( 1 ) . الف ، كلكته : همه‌جا خطاى ؛ منظور از ختاى ( خطاى ) كشور چين است . ( 2 ) . انبياء / 22 .