نثار هربار افشانده مىشد كه در فصل خزان آن سرزمين را زينت و آيين لالهزار در نوبهار حاصل مىگشت . و چون شب درآمد و بسيط ارض از بسيارى مشعل و فانوس ، تفسير كريمهء
( وَ لَقَدْ زَيَّنَّا السَّماءَ الدُّنْيا بِمَصابِيحَ )
« 1 » را توضيح « 2 » كرده ، تمثيلى روشن مىنمود و در ايمن اوقات و اسعد ساعات ، درارى سپهر سلطنت و كامگارى به برج وصال و اتصال انتقال نمودند و بعد از آن حاجب حيا ، پردهء ادب فروگذاشته ، واردان سخن را در آن حرم بار نيست .
[ مصراع ] « كلام الليل يمحوه النّهار »
353 روز ديگر كه پادشاه ممالك افلاك ، پرتو عاطفت بر نشيمن مواليد خطّهء خاك افكنده جواهر انوار بر مفارق ايشان نثار كرد ، حضرت صاحبقران به منازل شاهزادگان تشريف حضور و عبور ارزانى داشته ، دست اقتدار و استبشار به اقامت رسم نثار سحاب آثار ساخت ، و مجموع آغايان و امرا چهرهء بندگى را به گلگونهء موافقت بياراستند .
[ نظم ]
چو گيتى مزيّن شد از فرّ خور * برافشانده گردون به دامن گهر
فلك ريخت بس گوهر شاهوار * در آن سور فرخنده بَهر نثار
و ساير اكابر و اشراف ، سلوك همان طريقه واجب دانسته ، به رسم ساچق ، نقود بسيار بپاشيدند .
[ نظم ]
مشاهير و اشراف عالم تمام * به آداب خدمت نموده قيام
همه تهنيتگو ، كشيدند پيش * نثار و هدايا ز اندازه بيش
در آن روز در هيچ دل غم نماند * چه غم ، كز ملالت اثر هم نماند
جهان پر شد از بانگ طبل و نفير * ز تحتَ الثرى تا به اوج اثير
زمين گشت لرزان ز آواز كوس * صدا بر شد از « كانِ گل » تا به طوس
هامش
( 1 ) . ملك / 5 .
( 2 ) . م : توضيع .