بجاى آوردند و هرجا كه قابليت اضافه داشت ، سان زيادت كردند و در دفتر ، ثبت نمودند ، و بعد از آن اشارت عليّه نفاذ يافت كه مجموع امراى الوس و حكّام ولايات به ترتيب لشكر و جمع سپاه مشغول شوند . كلانتران الوس و سرداران مواضع ، نسخهء تونقال از تواچيان بزرگ بستدند « 1 » كه به چه يراق و دستور بيايند ، و جهت گرد آوردن لشكر به اطراف و جوانب توجه نمودند . و حضرت صاحبقران مصحوب عون و تأييد ملك ديّان از كانگل به شهر فرمود و مدرسهء سراى ملك خانم به شرف نزول همايون اختصاص يافت و عاطفت پادشاهانه ، اميرزاده پير محمد جهانگير را به تاج و كمر و اسب گرامى گردانيده ، اجازت انصراف به زابلستان ارزانى داشت و تمامى نوكرانش را اسب و جامه داد و اميرزاده سيدى احمد عمر شيخ را - كه مادرش در حبالهء شاهزادهء مشار اليه بود ، و خود در اين طوى به مصاهرت شاهزاده اختصاص يافته بود - ملازم ركاب او گردانيد ، و به راه هرات متوجه قندهار شدند . و ايلچى مصر را به خلعت و كمر معزّز و موقّر داشته ، انعام بسيار فرمود ، و رخصت مراجعت داده ، مولانا عبد اللّه كشى را با جمعى به رسالت رفيق او ساخت و مكتوبى به عرض سه گز و به طول هفتاد گز مجموع به « 2 » زر نوشته به خط مولانا شيخ محمد پسر خواجه حاجى بندگير تبريزى كه در فضيلت كتابت و حسن خط مصدوقهء ،
[ مصراع ] « و ابن السّرىّ إذا سرى أسراهما »
به ظهور رسانيده ، در صحبت ايشان به ملك مصر فرستاد . و از جملهء مضمونش جواب سخنى بود كه او در باب سلطان احمد و قرايوسف عرضه داشته بود . چه گفته شد كه ايشان از نهيب عساكرگردون مآثر گريخته ، پناه به آن ديار برده بودند و چون ملك آن ممالك در سلوك مسالك هوادارى و طاعتگزارى رسوخ قدمى داشت ، هردو را گرفته بازداشته بود ، و صورت حال به كلك اخلاص بر صحيفهء عرض نگاشته ، در اين ولا مرقوم خامهء فرمان گشت ، كه سلطان احمد جلاير را بند
هامش
( 1 ) . ع : بستند .
( 2 ) . ع : + آب .