و از جملهء متمتّعان از آن جشن بديع منوال و متحيران در آن كمال عظمت و جلال ، رسولان اطراف و جوانب بودند . چه از مصر و بلاد افرنج و هندوستان و دشت قبچاق و جته ، ايلچيان به درگاه عالمپناه جمع آمده بودند . همت صاحبقران دريانوال ايشان را با تمام اكابر و اشراف - كه از اطراف و اكناف ممالك جمع آمده بودند - و مجموع نويينان و سران سپاه را به خلعتهاى فاخر و انعامات وافر متكاثر ، بلند پايه و سرافراز گردانيد و در آن جشن همايون مدت عشرت و شادى قريب دو ماه متصل متمادى شد .
[ بيت ]
دو مه سور بود اندر آن جشنگاه * بسى عيش كردند شاه و سپاه
و عقيب فراغ از طوى جشن سور ، رأى جهانآراى پرتو التفات بر مصالح ملك و ملت و نظم امور جمهور انداخت . و يرليغ لازم الاتّباع صدور يافت كه در اقامت لوازم امر معروف و نهى منكر سعى بليغ بجاى آوردند ، و بعد از اين هيچ آفريده به ارتكاب شرب خمر ، و ديگر مناهى اصلا جسارت ننمايد . و چون نمايش و آرايش جانب صورت - كه دنيا عبارت از آن است - به اعلى مدارج عظمت و جلالت و اقصى مراتب شوكت و حشمت ، به نصاب كمال پيوست و در ظلّ ظليل مراحم بىدريغ عموم خلايق از مستلذّات حسى و مشتهيات وهمى و خيال به حظ اكمل و نصيب اوفر ، محظوظ و بهرهور گشتند ، رأى جهانآراى حضرت صاحبقرانى روى همت عالى از تلقاى « مدين » صورت به صوب « وادى ايمن » « 1 » معنى آورده ، و ديدهء بصيرت را به « مؤانسهء قبس « 2 » » هدايت از شجر توفيق روشن ساخته ، از صدق نيّت و خلوص طويّت ،
[ نظم ]
درآمد به خلوتسراى نياز * همىگفت با داور پاك راز
كه اى برتر از هرچه گنجد به فهم * نه عقل از جلال تو واقف نه وهم
هامش
( 1 ) . اصطلاح قرآنى .
( 2 ) . مؤلف براى ارائهء احاطهء خود به آيات قرآنى كوشيده تا بعضى از آيات را به اشارت و كنايت در متن بياورد .