تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( فارسى ) — صفحة 1269

مساهمون:

ص١٢٦٩
جمله خواجه عبد القادر - كه به مزيد اشتهار از تعريف مستغنى است - با ديگر نظاير و امثال ، اوتار قپز و تيغان و عود را به مضراب نشاط و انبساط نواخته و آواز مجموع سازها از ذوات النفخ و ذوات الاوتار درهم انداخته .
مُغنّى به وقت سؤال و جواب * به هم ساخته عود را با رباب به قانون امورِ طرب گشته « 1 » راست * به نوعى كه طبع فرح‌پيشه خواست نشستند صف‌صف در آن انجمن * غزل‌خوان و گوينده و ساززن غزل‌خوان نه تنها خوش‌آواز بود * كه صد دل به يك غمزه هم مىربود ربايى و دفّاف و تصنيف‌گوى * چو طنبورى و چنگ‌زن ماه‌روى چو صوفى « 2 » به الحان آن مهوشان * معلق‌زنان زهره بر آسمان
و در آن جشن دلگشاى چون قامت آرزوى هر كامجوى به خلعت هرگونه مقاصد و مطالب آرايش پذيرفت ، و در حجلهء خواطر و ضماير اكابر و اصاغر داماد هر اميد را عروس مقصود در كنار آمد ، از براى شاهزادگان ، [ نظم ]
ز هرگونه پوشيدنيى گزين * سراسر مكلّل به درّ ثمين بسى جامه و خلعت نامور * كيانى كلاه و مرصّع كمر به آيين معهود كردند بار * گران‌بار از آنها قطار و مهار جُل استران اطلس و پرنيان * برآورده زرّين جلاجل فغان شترها مزيّن به هرگونه زيب * به زنگ و به آويزهء دلفريب بدين‌سان كشيدند تا جشنگاه * جهان مانده حيران در آن رسم و راه
و شاهزادگان را تقوزتقوز جامه‌ها پوشانيدند ، و تاج و كمر مرصّع علاوهء آن مىشد و پاىاندازها از انواع اقمشهء زربفت گوناگون از نخ و نسيج و حرير و اكسون ، بيرون از حيّز وصف چند و چون انداختند و ايشان به طريق معهود هر نوبت وظيفهء الجامشى به تقديم مىرسانيدند ، و چندان سيم و زر و لعل و ياقوت و گهر به رسم
هامش
( 1 ) . ع : كرده . ( 2 ) . ع : سوفى .
ظفرنامه ( فارسى ) — صفحة 1269 | شرف الدين على يزدى / سيد سعيد مير محمد صادق و عبدالحسين نوايى