تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( فارسى ) — صفحة 1268

مساهمون:

ص١٢٦٨
وجودى كه باشد تن او فگار * بجز نى نبود اندر آن روزگار به جمعيتى آنچنان مجتمع * كه بودند اهل جهان مجتمع سپاهى و شهرى و خُرد و بزرگ * دمشقى و رومى و تاجيك و ترك همه شاد بودند و آسوده حال * نه تن را گزند و نه دل را ملال جهان خرم و خلق آسوده حال * حوادث لگدكوب و غم پايمال در آن جشن فرخ كه گردون پير * نديد و نبيند مر آن را نظير نه آن بود از اسباب شادى و كام * كه وصفش به صد سال گردد تمام مى ارغوانى به زرّينه كاس * كه از پرتوش گشت روشن حواس شرابى معطّر چو مشك و گلاب * شرابى ملوّن چو ياقوت ناب به گردش درآورده سيمينبران * خرد گشته سرمست و حيران در آن شرابى كزو روح گيرد صفا * شرابى كزو خسته يابد شفا شرابى كزو پير گردد جوان * شرابى كزو تازه گردد روان شرابى كزو چهره گلگون شود * شرابى كزو طبع موزون شود شرابى چنين جلوه‌گاهى چنان * كه يابد ز وسواس شيطان امان خلايق سراسر چه شيخ و چه شاب * يكى سرخوش آن مست و ديگر خراب همه كف شراب و همه لب سرود * ز جان سوى جانان پيام و درود به هر جانبى ساقيى ماه‌روى * قدح كرده بر بادهء مشك‌بوى خرامان به هر گوشه صد دلستان * غزل‌خوان و سرمست و دامن‌كشان همه سرو بالا و سيمين ذقن * همه كبك رفتار و شيرين سخن ز رخسارشان شرمسار آفتاب * ز مرغولشان خون‌جگر مشك ناب مرادات مردم ميسّر تمام * جهانى همه شادمان خاص و عام گرفتند از آن سور هريك نصيب * امير و فقير ، آشنا و قريب گدايان رسيده به صد عزّ و ناز * مى ناب خورده به آواز ساز
چه مغنيان شيرين زبان خوش‌آواز و رامشگران دلكش ، الحان ساز نواز به يوسون ترك و ايالغوى مغول و رسم خطاى و قاعدهء عرب و طريقهء فرس و ترتيب عجم از
ظفرنامه ( فارسى ) — صفحة 1268 | شرف الدين على يزدى / سيد سعيد مير محمد صادق و عبدالحسين نوايى