به خدمت كمر بسته سالار خوان * نشد لحظهاى غافل از كار خوان
زمان تا زمان رفته و آورده پيش * خورشهاى الوان ز اندازه بيش
همه دشت ، پرخوانِ آراسته * ز نعمت در او هرچه دل خواسته
خورشهاى جانپرور و خوشگوار * لذيذ و لطيف و معطّر بخار
بسى كاسه و خوان ، مرصّع تمام * يكى پرشراب و يكى « 1 » پرطعام
پر از ميوهء مختلف هر طبق * ز باغ جنان برده مجلس سبق
و برطبق خوردنى انواع آشاميدنى مرتّب و مهيّا گشته ، چه بعد از شيرههاى خاص از براى اهل اختصاص جهت عشرت عام در مواضع آن جشن گاه با ازدحام خمهاى متعدد ، پر از بادهء سرگشاده ، آماده نهاده بودند و صلاى طرب و عيش در داده ، و از هر طرف ساقيان سيمين ساق زهره جبين جامهاى زرين به گردش درآورده ، مصدوقهء
( يُطافُ عَلَيْهِمْ بِكَأْسٍ مِنْ مَعِينٍ بَيْضاءَ لَذَّةٍ لِلشَّارِبِينَ )
« 2 » به عين اليقين مشاهده افتاد و از براى اتمام سور و حضور جمهور ، فرمان صدور يافت كه در آن سور هركس هرچه خواهد ارتكاب نمايد ، هيچ آفريده به منع و زجر « 3 » نگرايد .
نظم
به فرمان سلطان صاحبقران * منادىگرى گشت فرمان رسان
كه ايام سور است و شادى و عيش * نزيبد ز كس تندى و قهر و طيش
درين جشن كس را نگوييد « 4 » سخت * اگر تيرهروز است و گر نيكبخت
اگر كامگار است و گر بىنوا * نگوييد « 5 » با كس ز چون و چرا
چو اين مژدگانى به مردم رسيد * ز دلها گل شادمانى دميد
دگر هرچه كردند از نيك و بد * كس انگشت طعنى به حرفى نزد
كسى را كسى گوشمالى نداد * مگر عود و تنبور را او ستاد
قفا هم نزد هيچ كس را كسى * بجز دف كه هر دم زنندش بسى
هامش
( 1 ) . ع : دگر .
( 2 ) . صافات / 45 و 46 .
( 3 ) . ع : + بسى .
( 4 ) . ع : نگويند .
( 5 ) . ع : نگويند .