فرساى ، هريك به مرتبهء خويش « 1 » قرار گرفتند و ساير اصناف خلايق از امراى تومان و هزاره و اشراف و اعيان هر مملكت و ديار - على اختلاف طبقاتهم - مقدار يك اسب تاختن دور به ساورى بنشستند ، و يساولان بهرام انتصار با خلعت زربفت شعار و بر زينهاى مرصّع سوار وظايف خدمت خويش از سر اقتدار به تقديم مىرسانيدند و فيلان شكوهمند كوه مانند را تختهها بر پشت بسته ، و به انواع تجمّلات و تكلفات آراسته ، به جاى خود بازداشتند ، و شيرههاى مرصع به زواهر جواهر ثمين ، مشحون به صراحىهاى زرين و تيغهاى سيمين در زير دوازده پاى سپهر فرساى به ترتيب نهاده ، و بر فراز هريك كاسههاى يشم و بلور و زر مكلّل به اصناف لالى و درر ، در طبقچههاى « 2 » طلا و نقره مهيا و آماده و انواع مشروبات از باده و قمز و بال و مثلث و عرق سرمه « 3 » ، معدّ و مهيّا داشته ، و مجموعهء روزگار را اوراق ملمّع ليل و نهار به صد گونه نقش و نگار « 4 » بهجت و استبشار نگاشته .
[ بيت ]
جهان گشته چون جنت آراسته * جهانى به نظّاره برخاسته
چون شاهزادگان و نويينان به آيين توره و رسم معهود كاسههاى مدام ، مملو از بادهء ياقوت فام برحسب مرام پىدرپى داشته ، مراسم قوش و قارو به تقديم پيوست . آنچه هنگام مدّ سماط و وضع خوانات از كثرت شيره و بسيارى اطعمهء گوناگون اتفاق مىافتاده به وسيلهء تقرير و تحرير شرح نتوان داد ، خلايق را در آن سور ، كه بىمبالغه در سخن
( فِيها ما تَشْتَهِيهِ الْأَنْفُسُ وَ تَلَذُّ الْأَعْيُنُ )
« 5 » فحواى فرحت فزاى
( أُولئِكَ لَهُمْ رِزْقٌ مَعْلُومٌ فَواكِهُ وَ هُمْ مُكْرَمُونَ )
« 6 » وصف الحال آمد و به مضمون
( عِنْدَهُمْ قاصِراتُ الطَّرْفِ عِينٌ كَأَنَّهُنَّ بَيْضٌ مَكْنُونٌ )
« 7 » مقرون گشته ،
[ نظم ]
در آن جشن شد پخته چندان طعام * كه شد بيشهها بهر هيزم تمام
هامش
( 1 ) . ع : و جاى خود .
( 2 ) . ع : طبق .
( 3 ) . ع : شربت .
( 4 ) . ع : - و نگار .
( 5 ) . زخرف / 71 .
( 6 ) . صافات / 41 و 42 .
( 7 ) . صافات / 48 و 49 ؛ م : - « وصف الحال آمد و . . . بيض مكنون » .