بخشيد ، و قاضى قضات سمرقند مولانا صلاح الدين به تلقين كلمات ايجاب و قبول نموده شاهزادگان را بر نهج قواعد ملت حنفى « 1 » عقد بست و روزگار از بهجت و استبشار زبان تهنيت و دست نثار برگشاد .
[ نظم ]
درم ريختند از كران تا كران * هوا گشت ابر جواهرفشان
فروريخت چون قطره زِ ابر بهار * زر و گوهر و لؤلؤ شاهوار
ز بس گوهر و زر كه افشانده شد * ز برچيدنش دستها مانده شد
حضرت صاحبقرانى محفوف به تأييد آسمانى به سرير خلافت و جهانبانى برآمد و جشنگاه را به شكوفه خانى و فرّ كيانى رفعت هفتم « 2 » آسمان ، و نزهت روضهء رضوان بخشيد ، و خواتين و آغايان و گلينان « 3 » بغتاقهاى پروين مثال زينت فرق خوبى و جمال ساخته ، مسند ابهّت و جلال را به صد گونه غنج و دلال بياراستند و از حواشى و اتباع هريك فوجى از دختران زهره جبين با حلاوت شكر و لطافت شيرين از سنبل عنبرافشان بر فراز سرو روان نغولهها بسته و در هر شكنج از آن دلهاى سودازدگان بيغولهها جسته
[ بيت ]
كاى حسن نُغولهء تو بيغولهء دل * خاك قدمت بستر قيلولهء دل
در خوبى و شهر آشوبى طاق ، طاقيهها را قبهء طاق ابروان ساخته ، و در كشور زيبايى و دلربايى ، زيبندهء تاج ، تاجها را به اوج مسرّت و ابتهاج برافراخته .
[ بيت ]
جهان شد نمودار خلد برين * پر از حور عين گشت روى زمين
و شاهزادگان سلاطين غلام و امرا و نويينان عظام مواقف و مقام خويش را به وفور جلالت و احتشام مزيّن ساختند و سادات و ائمه و جوجينان و امراى بزرگ و ايلچيان - كه از چهار گوشهء هفت اقليم آمده بودند - در سايهء دوازده پايهء فلك
هامش
( 1 ) . ع : سنت حنيفى .
( 2 ) . م : هفت .
( 3 ) . گلين در تركى به معناى عروس است .