تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( فارسى ) — صفحة 1262

مساهمون:

ص١٢٦٢
فواكه به آيين‌ها داده زيب * فروزان و رخشنده و دلفريب دگر جمع قصّاب در طور خويش « 1 » * گرفته بسى شيوهء طرفه پيش به صنعت شده آدمى گوسفند * كشيده به سر پوستى بىگزند بُزان سخن‌گوى با شاخ زر * روان گشته اندر پى يكدگر به ظاهر بُزآسا ولى در نهان * پرىوار برده دل از انس و جان پرى دارد اين خو كه گه‌گه به فن * مبدّل كند صورت خويشتن پرىچهرگان هم به صورت شدند * گه از جنس فيل و گه از گوسفند بدين شيوه هم پوستين‌دوز چُست * گهى يوز شد گاه شيرى درست ز هر جانور پوست كرده برون * چو جان كرده خود را نهان در درون برآورده خود را به شكل و به رنگ * چو روباه و كفتار و ببر و پلنگ به صورت دد ، اما به معنى پرى * به تن واممان تا ز جان برخورى چه گويم ز لوّاف كان موشكاف * روان ساخته اشترى بر گزاف ز چوب و نى و ريسمان و پلاس * به صنعت فكند اشترى را اساس در او شد نهان تا نمايد عيان * هنرهاى خود را به خلق جهان ببينى چو پرده برافتد ز پيش * كه صانع نهان گشته در صنع خويش همين حكم دارد جهان سربه‌سر * به چشم بصيرت در او كن نظر جهان جمله هيچ است و هستى كه هست * نهان است از چشم صورت‌پرست ازو دان وزو بين به چشم خرد * همه نيك و آن هم كه خوانيش بد ازو گفتم اما تو آگاه باش * مبين غير و جوياى اللّه باش كنون تا نگردد سخن بس دراز * ز لوّاف گردم به ندّاف باز كه برساختند از كمال هنر * ز پنبه بسى مرغ با بال و پر بناى مناره ز خشت و گل است * مناره ز محلوج بس مشكل است ببين حسن تدبير كايشان منار * ز محلوج و نى كرده‌اند اختيار
هامش
( 1 ) . ع : پيش .
ظفرنامه ( فارسى ) — صفحة 1262 | شرف الدين على يزدى / سيد سعيد مير محمد صادق و عبدالحسين نوايى