[ نظم ]
منازل « 1 » ز لطف قباب و خيام * شده رشك روضات دار السلام
خلايق ز هر سو فراز آمده * همه خوشدل و عيشساز آمده
ز هر شهر مردم به ذوق و سرور * رسيدند بهر تماشاى سور
ز چين و ز سقلاب و از هند و روم * هم از زابل آن مرزآباد بوم
ز مازندران و خراسان و فارس * ز بغداد و شام مبارك اساس
ز ايران بلاد و ز تورانزمين * ز هر بقعه كان هست مردمنشين
و از جملهء واردان در آن ولا ، منگلى بوغاى حاجب - كه از امراى ملك الظاهر برقوق به مزيد فصاحت و دانش و تحلّى به صنوف فضايل از حفظ كلام اللّه ، و وقوف بر بسى فوايد و لطايف از فنون علوم ، و ميل به مشرب اهل تحقيق و غير آن امتياز داشت و منشى در اين شهادت از جرح « هل صاحبت معه » ايمن است از پيش پسر مشار اليه ، الملك الناصر فرج كه صاحب تخت مصر بود - به رسم رسالت برسيد ، و انواع تحف و هدايا از نقود و جواهر و صنوف اقمشهء فاخر و ساير تبرّكات و تنسوقات آورده ، به عزّ عرض رسانيد ، و از جمله زرافهاى كه از بدايع صنع آفريدگار است - جل و علا - و نه شترمرغ 352 علاوهء ساير نوادر بود . و اميرزاده خليل سلطان - كه در تركستان بود - توجه نموده ، برسيد و به سعادت بساطبوس فايز گشت . و امراى نامدار و سروران عالى مقدار مثل يادگار برلاس و بيردى بيگ و خداداد حسينى و دادملك برلاس و پير محمد طغاىبوغاى برلاس ، و سعادت تمورتاش و دولتتمور تواچى و غيرهم به درگاه عالمپناه شتافتند و شرف تقبيل قوايم سرير خلافت مصير دريافتند .
[ نظم ]
اميران و گردان با فرّ و جاه * بزرگان لشكر سران سپاه
ز هر سو به درگاه شاه آمدند * پرستندهء تاج و گاه آمدند
و اميرزاده پير محمد برحسب فرمان - كه به احضار او صدور يافته بود - از غزنين
هامش
( 1 ) . ع : زمانه .