دگرها چه گويم كه نفكند چشم * كسى سوى بلّور و مرجان و يَشم
ز عقد گهر شد ثريّا خجل * ز دُرهاى پاكيزه جوزا خجل
ز آرايش زرگر پرهنر * شده كانِ گل كان زر سربهسر
ز بس خاتم و ياره و گوشوار * عروس جوان شد كهن روزگار
به جايى كه مأواى بزّاز بود * جهان را دَرِ خرّمى باز بود
به تدبير آن زمرهء ارجمند * شد افراخته چارطاقى بلند
گرفته همه زير و بالاى آن * به ديبا و استبرق و پرنيان
بگسترده در وى بساط حرير * شده خوبرويان در آن جايگير
همه مطربانِ نوازنده ساز * ز آوازشان زهره در اهتزاز
همه بلبل آواز و طوطى سخن * به عشوه ربوده دل از مرد و زن
همه سرو قدّ و همه ماهروى * غزلخوان و گوينده و بذلهگوى
به هر صنفى از مردم پيشهور * بياراسته چارطاقى دگر
شده هر يكى مجمعى دلگشاى * ز خورشيدرويان الحانسراى
ز هرگونه ساز و ز هرگونه ناز * نظر باز مسكين به عرض نياز
شده پستهء مهوشان پرشكر * ز هر طرفه رودى سرودى دگر
ازينسان كمابيش صد چارطاق * سرافراخته سوى اين نه رواق
به دوران گروه فواكه فروش * به سرنا و طبل و غريو و خروش
سهى سرو قدّان نوخاسته * سبدها به هر ميوه آراسته
از آن هر يكى بوستانى دگر * به صد لطف و چُستى نهاده به سر
بِه و پسته و لوز و امرود و سيب * به ترتيب و آيين پذيرفته زيب
همان كرده در باب زينتگرى * كه در رشتهء دُر كند جوهرى
گشاده در او نار ، خندان دهان * چو درجى كه ياقوت باشد در آن
چه گفتم نه درجى ز زر مجمرى * فروزنده هر دانهء اخگرى
ز بوى فواكه به نزديك و دور * معطّر مشام همه خلق سور
ظفرنامه ( فارسى ) — صفحة 1261
مساهمون: شرف الدين على يزدى
ص١٢٦١