تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( فارسى ) — صفحة 1261

مساهمون:

ص١٢٦١
دگرها چه گويم كه نفكند چشم * كسى سوى بلّور و مرجان و يَشم ز عقد گهر شد ثريّا خجل * ز دُرهاى پاكيزه جوزا خجل ز آرايش زرگر پرهنر * شده كانِ گل كان زر سربه‌سر ز بس خاتم و ياره و گوشوار * عروس جوان شد كهن روزگار به جايى كه مأواى بزّاز بود * جهان را دَرِ خرّمى باز بود به تدبير آن زمرهء ارجمند * شد افراخته چارطاقى بلند گرفته همه زير و بالاى آن * به ديبا و استبرق و پرنيان بگسترده در وى بساط حرير * شده خوبرويان در آن جايگير همه مطربانِ نوازنده ساز * ز آوازشان زهره در اهتزاز همه بلبل آواز و طوطى سخن * به عشوه ربوده دل از مرد و زن همه سرو قدّ و همه ماه‌روى * غزل‌خوان و گوينده و بذله‌گوى به هر صنفى از مردم پيشه‌ور * بياراسته چارطاقى دگر شده هر يكى مجمعى دلگشاى * ز خورشيدرويان الحان‌سراى ز هرگونه ساز و ز هرگونه ناز * نظر باز مسكين به عرض نياز شده پستهء مهوشان پرشكر * ز هر طرفه رودى سرودى دگر ازين‌سان كمابيش صد چارطاق * سرافراخته سوى اين نه رواق به دوران گروه فواكه فروش * به سرنا و طبل و غريو و خروش سهى سرو قدّان نوخاسته * سبدها به هر ميوه آراسته از آن هر يكى بوستانى دگر * به صد لطف و چُستى نهاده به سر بِه و پسته و لوز و امرود و سيب * به ترتيب و آيين پذيرفته زيب همان كرده در باب زينت‌گرى * كه در رشتهء دُر كند جوهرى گشاده در او نار ، خندان دهان * چو درجى كه ياقوت باشد در آن چه گفتم نه درجى ز زر مجمرى * فروزنده هر دانهء اخگرى ز بوى فواكه به نزديك و دور * معطّر مشام همه خلق سور
ظفرنامه ( فارسى ) — صفحة 1261 | شرف الدين على يزدى / سيد سعيد مير محمد صادق و عبدالحسين نوايى