بيامد ، و به تقديم وظايف الجامشى مبادرت جسته ، حضرت صاحبقران او را كنار گرفت و از تذكر مصيبت برادرش اميرزاده محمد سلطان ، مصدوقهء
[ مصراع ] « هر گه كه بسوزد جگرم ديده بگريد »
به ظهور پيوست و به زبان عطوفت او را پرسش نموده ، تسلّى فرمود و شاهزاده به اقامت رسم نثار و پيشكش و تقوز - چنان و چندانكه سزد و بايد - قيام نمود . روز ديگر چون از فيض احسان جمشيد خورشيد گيتى پوشش تيرهء تاروپود
( وَ اللَّيْلِ إِذا عَسْعَسَ )
« 1 » انداخته حلّهء زربفت
( وَ الصُّبْحِ إِذا تَنَفَّسَ )
« 2 » درپوشيد ، مراحم پادشاهانه او را خلعت طلادوز و كلاه و كمر ارزانى داشت و نوكرانش را نيز جامه پوشانيد و مجموع از كسوت سياه و لباس سوگوارى بيرون آمدند . و در خلال اين احوال خواجه احمد طوسى - كه برحسب فرموده ، به مفرد عمّال خراسان مشغول بود - برسيد ، و وجوه مفرد و خزانهء خراسان با تقوز و پيشكش فراوان به محلّ عرض رسانيد . و چون در آن هنگام خاطر همايون حضرت صاحبقرانى متوجه مسرّت و شادمانى بود ، و حكم « الاصل يسرى فى الفرع » ، فيض فرحت و سرور عموم يافته بود ، و پرتو خرّمى و نشاط بر خواطر اكابر و اصاغر تافته ، و از جملهء اصناف محترفه و پيشهوران ، دست هنر به آذين بستن گشاده بودند و هر طايفه درخور شغل خويش تعبيههاى لطيف ظريف اختراع نموده ،
[ نظم ]
برانگيختند « 3 » اهل هر پيشهاى * سزاوار كار خود انديشهاى
ز هر صنف مردم وضيع و شريف * جدا بسته آذين به طرزى لطيف
جواهرفروشان به آيين و فرّ * بياويخته شَدّههاى گهر
بياراسته كِلّهء شاهوار * ز هرگونه گوهر فزون از شمار
ز ياقوت رُمّانى و لعل ناب * ز ناسفته و سفته درّ خوشاب
هامش
( 1 ) . تكوير / 17 .
( 2 ) . تكوير / 18 .
( 3 ) . ع : برانگيخته .