جهت منزل خاص چهار سراپرده به پيرامون هامون دركشيده ، و خرگاه دويست سرى ،
[ بيت ]
سراسر مزيّن به زرّ و گهر * ز اوج ثريّا برآورده سر
سر از اوج ماه و خور گذرانيده ،
[ بيت ]
سراپردهء شاه و دربان او * تو گفتى بهشت است و رضوان او
و دوازده پاى « 1 » عالمآراى را كه ظاهرش از سقرلاط هفت رنگ و اندرونش از مخمل الوان بود ، به طنابهاى ابريشمين و ستونهاى منقّش و قفيزهاى « 2 » زرين حشرى گران از فراشان به يك هفته بر پاى كرده بودند و سعت سايهاش گنجايش استظلال قريب ده هزار كس داشت .
[ بيت ]
سپهرى به صنعت برافراخته * جهان در جهان سايه انداخته
و مجموع شاهزادگان بىهمال و نويينان با ابهّت و جلال هريك به استقلال سراپرده و بارگاه و خيمه و خرگاه ،
[ بيت ]
به امر شهنشاه عالمپناه * در آن جشن گاه بهشت اشتباه « 3 »
برافراشته بودند و سايبان با آسمان برابر داشته .
[ نظم ]
كران تا كران زير چرخ كبود * سراپرده و خرگه و خيمه بود
ز رفعت به گردون برابر خيام * ستونهاى آن خيمهها سيم خام
بگسترده فراش صد گونه فرش * ز بهجت زمين گشته مانند عرش
و تمام حكّام و كلانتران ، و ساير خلايق از اطراف و اكناف ممالك جمع آمدند ، و اطنبهء خيام انتظام و احتشام برحسب كام و مرام درهم كشيدند .
هامش
( 1 ) . منظور چادر است .
( 2 ) . ع : تغزهاى .
( 3 ) . ع : - « و مجموع شاهزادگان . . . بهشت اشتباه » .