تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( فارسى ) — صفحة 1257

مساهمون:

ص١٢٥٧
آسايش گرايد . لاجرم در اين ولا كه مستقرّ سرير سلطنت به فرّ قدوم همايون مشرّف و مزيّن بود ، صواب آن دانست كه پيش از آنكه رايت فتح آيت به عزم غزو بىدينان خطاى ، باز نهضت نمايد ، مقتضاى فرمودهء « تناكحوا توالدوا تكثروا » - على قايله شرايف الصلوات و كرايم التحيّات - نسبت با جمعى از شاهزادگان به وقوع پيوندد . فرمان قضا جريان نفاذ يافت كه به ترتيب طوى قيام نمايند ، و به اطراف و اكناف خبر فرستند كه حكّام و سرداران و ساير اشراف و اعيان به قرلتاى حاضر شوند . [ نظم ]
بفرمود سلطان صاحب‌قران * كه اعيان عالم كران تا كران بيايند يكسر سوى جشن سور * كه هنگام عرس است و وقت سرور طلب كرده اشراف ايام را * ندا داده هم خاص و هم عام را
و از شاهزادگان چنگيزنژاد تايزى اغلان و باش « 1 » تموراغلان عرضه داشتند كه : « چون قرلتاى مىشود ، اگر فرمان باشد ، اميرزاده پير محمد از غزنين و اميرزاده شاهرخ از خراسان بيايند » . حضرت اعلى فرمود كه : « پير محمد بيايد ، اما آمدن شاهرخ مصلحت نيست ، چه تمامى عراق و آذربيجان را پشت اعتضاد و استظهار به او قوى است » . و كس به طلب اميرزاده پير محمد روان گشت و كان‌گل به تعيين محل سور موفور السرور اختصاص يافت . در يكشنبه غرهء ربيع الاول سنهء سبع و ثمانمايه مطابق بيچين‌ئيل از فرّ نزول همايون فردوس آيين شد . [ نظم ]
بلندى و پستى و صحرا و دشت * به نزهت چو روضات جنّات گشت خسك لاله شد سنگ لعل و گهر * گيا كيميا گشت و شد خاك زر ز نزهت شده كان‌گل « كانِ گل » * زمان خزان رشك دوران گل زده خيمه‌هاى بَريشم طناب * در او فرش زربفت بيش از حساب همه پرده‌ها ديبهء ششترى * همه فرش‌ها سندس و عبقرى چنان نقش‌ها كرده بر وى نگار * كه نقاش چين گشته زو شرمسار
هامش
( 1 ) . ع : تاش .