تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( فارسى ) — صفحة 1247

مساهمون:

ص١٢٤٧

گفتار در محاربهء اميرزاده سلطان حسين با اسكندر شيخى و ناپديد شدن اسكندر

اميرزاده سلطان حسين و سيد خواجهء شيخ على بهادر با هفتاد مرد « 1 » به قراولان رسيدند ، و خبر اسكندر از ايشان پرسيدند ، و به اتفاق در عقب او به جنگل درآمده ، روان شدند . و چون از روز نيمه‌اى بگذشت ، در ميان جنگلستان و درياكنار به اسكندر رسيدند ، و با او دويست پياده و پنجاه سوار بود . مجموع از بيم جان جنگ را آماده شده ، در مقابله بايستادند . اميرزاده سلطان حسين بر ايشان حمله كرد و به طريق خدعه و فريب گريزان شد ، و چون مخالفان دلير گشتند و پياده و سوار از جنگل بيرون آمده ، از پى ايشان بشتافتند « 2 » ، روان بازگشتند و با تيغ انتقام بر سر ايشان ريختند ، و بيشتر پيادگان را خون با خاك برآميختند « 3 » . و از اين جانب وفادار ، داد مردى و مردانگى داد و او را نيزه‌اى بر روى زده بودند ، و اسنان او از ضرب سنان بيرون افتاده ، و با وجود چنين زخمى بعد از آن جنگ بسيار كرد . و نوكران اميرزاده سلطان حسين از چلاويان دو سوار فرود آوردند . و اسكندر مقهور و مخذول به جنگل درآمده ، به طرف گيلان به در رفت و بعد از آن خبرى محقق « 4 » از او « 5 » نيامد . بعضى گفتند به زى فقرا برآمده ، صورت فقر و غربت را حصار جان افگار ساخت ، و جمعى گفتند در آن بيشه‌ها جان شيرين به تلخى سپرد . و اميرزاده سلطان حسين از دو نفر چلاوى كه گرفته بودند ، يكى را زنده مصحوب قزان درويش پيش حضرت صاحب‌قران فرستاد . و منزل همايون بالاى آن پشته بود - كه سبق ذكر يافته - و چون قزان درويش او را بياورد ، آن حضرت احوال اسكندر به تفصيل از او استفسار فرمود « 6 » . و اميرزاده سلطان حسين از آنجا بازگشته به كنار آب « 7 » درياى قلزم به اميرزاده رستم و اميرزاده ابا بكر و اميرزاده اسكندر و امير سليمان شاه و امير شيخ نور الدين كه با لشكر غلبه به جست‌وجوى اسكندر مىگرديدند « 8 » ، دوچار خورد ، و به اتفاق
هامش
( 1 ) . ع : نفر . ( 2 ) . ع : + ايشان . ( 3 ) . ع : بياميختند . ( 4 ) . الف : - محقق . ( 5 ) . م : - از او . ( 6 ) . م : نمود . ( 7 ) . ع : - آب . ( 8 ) . م : كردند .