به ضبط قلعهء گلخندان فرمان داد . و از آنجا به راه سلطان ميدان روانه « 1 » شد ، و پنچشنبه بيست و چهارم به بسطام رسيده ، به احراز زيارت سلطان العارفين « 2 » - قدّس سرّه - مبادرت نموده ، استمداد همت كرده ، دست توفيق به افاضت « 3 » نذور و صدقات برگشود . و حاكم استراباد پير پادشاه - كه در اين سفر همعنان ظفر ملازم ركاب همايون بود ، و به اجازت حضرت اعلى پيشتر به استراباد رفته - باز در اين محل برسيد و پيشكشها كشيد و از جمله نه تقوز اسب بود . عاطفت خسروانه او را خلعت داده ، بازگردانيد . و هم در آنجا دانه خواجه كه از عقب تاتار رفته بود برسيد و عزّ بساطبوس يافته صورت حال تاتار عرضه داشت . فرمان شد كه كلانتران ايشان را با بند همه را رانده ، به سمرقند برند و امر فرمود كه داروغگان مواضع و ولايت ايشان را بدرقه كرده برسانند . و صاحبقران سپهر احتشام همانروز از بسطام روان شد و چون قريهء جغر از وصول رايت نصرتشعار جنت آثار گشت ، حسن صوفى ترخان از پيش اميرزاده شاهرخ آمد و استفسار نمود كه : « در كجا ادراك دولت ملاقات افسر فرقد مفاخرت و مباهات سازيم » . رأى صوابنماى او را به الاغ « 4 » بازگردانيد كه به تعجيل بيايد ، چنانچه در كنار آب جقچران برسد . حضرت صاحبقران به تعجيل روان شده ، روز چهارشنبه غرهء سنهء سبع و ثمانمايه از نشابور كوچ كرده به عشقآباد فرود آمد ، و روز جمعه سيوم ، مزار متبرك جام را مخيّم اقبال ساخت و به وظايف زيارت و استمداد همت قيام نمود و از آنجا سوار « 5 » شده ، بر آب جقچران رسيده نزول فرمود .
و اميرزاده شاهرخ از هرات برحسب فرمان توجه نموده بود و به آنجا رسيده دولت تلاقى دريافته ، ديدهء اميد روشن گردانيد و پيشكشها كشيد ، و همت پادشاهانه تمام آن را به جماعتى كه ملازم ركاب همايون بودند بخشيد . و آقبوغا و قرابوغاى جون قربانى كه در غيبت حضرت صاحبقرانى انديشهء فاسد از جهل و نادانى به دماغ راه داده بودند و هندوشاه شيخ هردو را گرفته در اين محل بياورد ، و
هامش
( 1 ) . ع : روان .
( 2 ) . ع : + بايزيد .
( 3 ) . م : به اصناف .
( 4 ) . ع : - به الاغ .
( 5 ) . ع : روان .