جانب چلاو شد و با آنكه در آن طريق و مسالك كوههاى بلند سر به اوج افلاك كشيده بود و درههاى ژرف در پستى به مركز خاك رسيده ، فرازونشيب آن كوهسار ناهموار كه ،
[ بيت ]
كسى نديده فرازش مگر به چشم ضمير * كسى نرفته نشيبش مگر به پاى گُمان
در چند روزى معدود طى كرده شد و چون عساكرگردون مآثر به بالاى كوه چلاو برآمدند ، اسكندر كافر نعمت از عجز و اضطرار فرار اختيار كرد و روى شقاوت و ادبار به جهنم دره نهاد .
[ بيت ]
چون زِ ولىنعمت خود سر كشيد * نيست عجب گر به جهنم درهست
و رايت نصرتشعار در روز جمعه بيستم ذى قعده به چلاو رسيد و چون اسكندر و اتباعش آن موضع گذاشته بودند و گريخته ، روز ديگر از آن محل كوچ كردند و در آن راه درهاى است عميق بسيار درخت كه پيوسته آنجا ابر و ميغ و بارندگى مىباشد . در آن دره ، آبى است بزرگ بغايت تيز - كه نه به اسب از آن مىتوان گذشت و نه به شناه - و از غايت صعوبت و دشوارى راه ، به جهنم دره مشهور شده و پلى كه بر بالاى آن آب بسته بودند ، اسكندر از آن گذشته بود و آن را ويران ساخته و چون حضرت صاحبقران به آنجا رسيد و عبور از آن متعذر بود ، امر فرمود كه پل ببندند .
عساكر دشمنگداز چوبهاى دراز يك سر در زير خاك « 1 » بند « 2 » كرده ديگر سر پيش مىداشتند ، و باز بر آن سر چوبى ديگر به ميخ وصل كرده ، پيش مىداشتند تا مقدار چوبى بلند بيش نماند ، بعد از آن چوبها انداختند و بر بالاى آن تختهها ميخدوز كردند و چون پل بسته شد و راه گشاده ، روز دوشنبه بيست و سيوم نخست چهل بهادر كه به قراولى مقرر بودند با پانصد مرد ديگر « 3 » بگذشتند و از عقب ايشان يوسف برلاس با قوشون توسقال « 4 » بگذشت ، و بعد از آن سيد خواجهء
هامش
( 1 ) . الف : آب .
( 2 ) . م : پنهان .
( 3 ) . الف : - ديگر .
( 4 ) . م : توشقال .