تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( فارسى ) — صفحة 1246

مساهمون:

ص١٢٤٦
كه از كثرت تجربه اعتماد بر آن داشتند دست جلادت به تير و كمان يازيدند . اسكندر با سواران خود چند نوبت به نيزه حمله آوردند و ايشان پاى ثبات فشرده ، تيرباران كردند و اسكندر را كارى از پيش نرفت . عاقبت اسكندر - كه تا در ركاب همايون بود ، عنان از لشكرى نمىپيچيد - به شآمت كفران نعمت از اندك نفرى روى برتافت و پشت به هزيمت داد با آن‌كه غلبه‌اى از سوار و پياده داشت . [ نظم ]
به كون و مكان چيزى از خير و شر * ز كفران نعمت مَدان شوم‌تر ز كفران نعمت چه آيد « 1 » جز اين * كه نقصان عمر است و خسران دين به كفران نعمت دليرى كه كرد * كه رَخش حياتش سكندر نَخَورد سكندر كه بُد رستم روزگار * ز كفران نعمت چنين گشت خوار
و چون از نيروى اقبال صاحب‌قرانى اسكندر نامور در زمان « 2 » با غلبهء لشكر از آن چند نفر هراسان شد و قيتول را گذاشته به جنگل درآمد و بگريخت . قراولان به جاى خود بايستادند و ندانستند كه او به كدام طرف بيرون رفت ، و يوسف برلاس و سيف الملوك و حاجى عبد اللّه عباس از عقب برسيدند و با قراولان به اتفاق به قيتول اسكندر درآمدند و دست تسلط به نهب و غارت برگشاده ، از اسب و استر « 3 » و اقمشه و زر و غنايم بسيار گرفتند ، و شب در آنجا توقف نمودند . و امير سونجك كه با اميرزاده رستم و اميرزاده ابا بكر و امير سليمان شاه بود و از پيش روان شده ، از طرف دست چپ بيامد ، و به ايشان پيوستند . [ بيت ]
چو شد روز و شب دامن اندركشيد * درخشنده آمد ز بالا پديد
اميرزاده سونجك از طرف دست چپ به جانب كوه و جنگل روى توجه به جست‌وجوى اسكندر آورد و به عم‌زادهء او لهراسب و ديگر « 4 » كسان او رسيده در پى كرد ، و امير على پسر اسكندر و دختر و زنان و متعلقاتش را اسير گرفت .
هامش
( 1 ) . م : آمد . ( 2 ) . ع : - در زمان . ( 3 ) . م : اشتر . ( 4 ) . ع : ديگران .