سيد كمال الدين « 1 » را تربيت فرموده ، مملكت آمل را به جهت عداوت قديم كه ميان ايشان و اسكندر بود به وى ارزانى فرمود .
گفتار در توجه رايت نصرتشعار بر سبيل ايلغار به جانب سرير سلطنت پايدار
چون از جزاى كفران نعمت و نهيب آسيب سپاه گردون صولت ، اسكندر شيخى چون آب حيوان ناپيدا و گمنشان شد و هركه به او منسوب بود از فرزندان و زنان و متعلّقان هرچه داشت از قلاع و اموال و چهارپايان و غير آن در قيد اسار و حوزهء تصرف و اختيار اعوان و انصار دولت پايدار درآمد ، رأى صوابنماى عزم توجه سمرقند جزم فرمود ، و شاهزادگان - كه ضبط و محافظت عراقين به عهدهء شهامت و صرامت ايشان قرار يافته بود - و سيد عزّ الدين هزارگرى و برادرانش و سيد على مازندرانى همه را با لباس و خلعت اساس قدر و رفعت « 2 » بلند گردانيده ، اشارت فرمود كه هريك به ولايتى كه نامزد ايشان شده بود « 3 » بازگردند . و امير سعيد برلاس را ملازم اميرزاده رستم گردانيد و امير سونجك را ملازم اميرزاده ابا بكر و برحسب فرموده اميرزاده رستم به صوب اصفهان و اميرزاده ابا بكر به بغداد و اميرزاده اسكندر به همدان و سيد عزّ الدين به هزارگرى « 4 » و سيد على به آمل روانه شدند . و رايت نصرتشعار از كلاره دشت نهضت نموده ، بعد از چند كوچ به ولايت لار رسيد و در پاى كوه دماوند كه پادشاه ارغون « 5 » در آن موضع كوشكى ساخته است ، و حاليا به كوشك ارغون معروف است . و روز يكشنبه بيستم ذى حجه از آنجا به سعادت و اقبال سوار شده ، با امرا و خاصّگيان به تعجيل روان شدند ، و روز سهشنبه بيست و دوم به فيروزى ، به فيروزكوه نزول فرمود و امير سليمان شاه را به خلعت طلادوز و كلاه مرصّع سرافراز گردانيده ، به حكومت رى و فيروزكوه و آن نواحى بازداشت . و بيانقوچين را كه داروغاى رى بود ، اجازت ارزانى داشته ،
هامش
( 1 ) . ع : - الدين .
( 2 ) . ع : منزلت .
( 3 ) . ع : - بود .
( 4 ) . منظور هزار جريب است .
( 5 ) . م : اعوان .