شيخ على بهادر و از پى او اميرزاده سلطان حسين و امير شيخ نور الدين بگذشتند و به بالاى كوه جهنم درّه برآمدند و جنگلها بريده راه مىساختند و به طلب اسكندر مىشتافتند . و حضرت صاحبقرانى از پل عبور نموده ، يكروزه راه برفت و بر بالاى پشتهاى كه درخت نبود نزول فرمود و در آن ايام ، متصل ميغ و باران بود و در اين منزل سيد اسمعيل كرسكانى « 1 » از كرسكان « 2 » - كه از قراى ترمد است - به درگاه اسلامپناه آمد و به احراز دولت دستبوس همايون مستسعد گشت . و قهرمان حزم صايب عزم صاحبقرانى ، لشكريان را در آن جنگلها به جستوجوى اسكندر از هر طرف روان كرد و غجرچى ايشان سادات مازندران بودند و از قراولان - كه سابقا به اين مهم شتافته بودند - درياى قوچين و شاد ملك برلاس و بهلول برلاس « 3 » و صدر برلاس « 4 » و شيخ درويش اللّهى و شيخ محمد قوچين و بيگ تمور قوچين و خداداد چوره « 5 » و وفادار روز پنجشنبه بيست و ششم در ميان جنگل به نزديك كنار درياى قلزم به اسكندر رسيدند . و شيخ درويش اللّهى از خوف بازگشت ، بدان بهانه كه يوسف برلاس را با جمعى از سپاه كه از عقب به مدد آمده بودند ، به تعجيل بياورد و اسكندر با دويست پياده و سى سوار از خويشان خود به آهنگ جنگ از قيتول بيرون آمده ، بايستادند و قراولان لشكر منصور كه رسيده بودند بيست نفر بيش نبودند و شجاعت و دلاورى اسكندر را - كه مرة بعد اخرى مشاهده كرده بودند - مىدانستند و در واقع او را ، بهادرى و پهلوانى موروثى بود ، چه مشهور است كه قبيلهء او از نسل بيژناند كه پدرش گيو بود و مادرش بانو گشسب دختر رستم ، چنانچه فردوسى از زبان بيژن « 6 » گفته :
[ بيت ]
نيا شير جنگى پدر گيو گُرد * هماكنون ببينى ز من دست برد
349 با اين همه قراولان از بيم بازخواست حضرت صاحبقرانى دل بر مرگ نهاده بايستادند ، كه اگر قضايى رسيده ، همين جاى اولى و به اميد دولت قاهرهء آن حضرت
هامش
( 1 ) . م : كرسنكانى .
( 2 ) . م : كرسنكان .
( 3 ) . ع : - بهلول برلاس .
( 4 ) . ع : - صدر برلاس .
( 5 ) . ع : چهره .
( 6 ) . ع : رستم .