احوال افتاد ، بيانقوچين و فاضل پسر سيف الملوك حاجى سيف الدين و دانه خواجه و رستم پولاد و قمارى بهادر را با پانصد سوار « 1 » از عقبگريختگان روان ساخت كه هرجا كه باشند به ايشان رسند . و بعد از آن اميرزاده احمد عمر شيخ و امير برندق را نيز با فوجى سپاه بفرستاد و ايشان برحسب فرمان تا به دامغان براندند . و چون تاتار بعضى كشته شده بودند و بعضى گريخته و بيشتر را امير شمس الدين و داروغگان برده بودند ، از آنجا بازگشتند و به موكب همايون پيوستند .
و بيانقوچين و ديگران - كه اول ايشان از پى گريختگان رفته بودند - از بسطام گذشته و از عقبهء لنگرود عبور نموده ، به جنگل مازندران درآمدند و در موضع قراتغان به كنار درياى قلزم « 2 » به تاتار رسيدند و با آنكه ايشان پانصد مرد بيش نبودند و تاتار كثرتى عظيم ، بىانديشه با ايشان جنگ كردند و به نيروى دولت قاهره غالب آمدند و كمابيش ده « 3 » هزار خانهوار تاتار به دست آوردند ، و قريب هزار كس از ايشان بكشتند ، و بيانقوچين از آنجا متوجه درگاه عالمپناه شد . و آغرق كه با حضرات عاليات به صوب سمرقند روان شده بود ، چون به بسطام رسيدند ، آغرق اميرزاده شاهرخ جدا شده ، به راه نشابور عازم هرات گشت و سراى ملك خانم و تومان آغا با آغرق بزرگ به راه جاجرم و اسفراين برفتند .
گفتار در توجه حضرت صاحبقرانى به چلاو
چون عادت و وار « 4 » صاحبقران كامگار همواره چنان بود كه در كفايت مصالح و مهمّات ملك و ملت به نفس مبارك خويش التفات فرمايد ، در اين مجال عنان عزايم خسروانه به صوب استيصال اسكندر شيخى معطوف گشت و اميرزاده شاهرخ را كه ظفر كردار ملازم بود ، اندك عارضهاى طارى شد « 5 » . فرمان قضا جريان نفاذ يافت كه امرا و لشكريانش برقرار با معسكر نصرت قرين باشند و او با ايچكيان خود بازگشته به هرات رود . و شاهزاده برحسب فرموده توجه نمود و موكب فتح آيين متوجه
هامش
( 1 ) . الف : - سوار .
( 2 ) . مقصود درياى مازندران است .
( 3 ) . ع : دو .
( 4 ) . الف : دوار .
( 5 ) . م : گشت .