تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( فارسى ) — صفحة 1241

مساهمون:

ص١٢٤١
رعداندازى درگرفته و شجاعت‌پيشگان ، سربازى از سر گرفته . و چون يك برج از حصار قلعه در دامن كوه بر سر رودخانه بنا كرده‌اند و باروى آن را تا بالا برآورده ، و مردم قلعه آب از آنجا برمىداشتند ، دلاوران لشكر منصور پيش رفته آب را از پاى كوه بگردانيدند و آنچه در آن موضع ماند به هرگونه قاذورات و پليدىها ملوّث و مكدّر ساختند . اهل حصار از سر اضطرار دست جسارت به جنگ و پيكار برگشادند و از بيم جان دل بر مرگ نهاده ، به مدافعه و مقاتله بايستادند . و چون شب درآمد ، از نوكران شاهزادهء جوان‌بخت ابراهيم سلطان ، محمد آزاد و شيخ بهلول بيان‌تمور آق‌بوغا با بهادرى چند از كمرها ، يك‌يك به قلهء كوه برآمدند و به پاى بارو رفتند و چون حصاريان آگاهى يافتند ، روان بشتافتند و به منع و معارضه مشغول گشته ، نيران محاربه و قتال اشتعال يافت و چندى از بهادران كه به بالا برآمده بودند زخمدار شدند . و چون روز شد سپاه ظفرپناه گورگه زده ، سورن انداختند و از اطراف به كمرها برآمده ، آهنگ جنگ تيز ساختند . مشاهدهء آن حال پسر اسكندر شيخى و ساير اهالى قلعه را كه از جمله سيصد مرد ديوصفت مازندرانى و سپاهيان جنگجوى جنگلى بودند ، در قلق و اضطراب افكند و از غايت دهشت و هراس ، جمعى را پيش حضرت صاحب‌قران فرستاده ، به تضرع و زارى امان خواستند . مرحمت پادشاهانه فرستادگان را خلعت پوشانيد و نوازش فرمود و استمالت نموده ، بازگردانيد و چون ايشان به قلعه بازگشتند ، پسر اسكندر و ديگر متعلقان او كه آنجا بودند به درگاه عالم‌پناه شتافتند و قلعه را تسليم داشتند . لشكر فيروزى اثر به قلعه « 1 » درآمدند و تمام ساكنان آنجا را به كوچ بيرون آوردند و چنان حصنى بدان حصانت كه ، [ بيت ]
در او مردم نديم ماه بودى * ز راز آسمان آگاه بودى
از نيروى دولت قاهره به دو روز فتح شد و حضرت صاحب‌قرانى ، زنگىتونى را
هامش
( 1 ) . م : - « به قلعه بازگشتند ، پسر اسكندر . . . فيروزى اثر به قلعه » .