با فرزندانش اجازت يافته ، به جانب غزنين و قندهار روانه گشت و حكم شد كه امير شمس الدين عباس و ديگر امرا - كه نقل قراتاتار و خانهكوچان آذربيجان در عهدهء اهتمام ايشان بود - مجموع از راه خوار و سمنان روانه شوند . برحسب فرموده از هر تومان يك مير قوشون كه موكل بود بر جمعى از قراتاتار ، ايشان را رانده ، متوجه شدند . و امير شاه ملك كه جهت جمع كردن لشكر از پيش آمده بود به اردوى كيهانپوى پيوست و صاحبقران دريا دهش دارا منش ،
[ مصراع ] « آن ز عدلش ملك و دين در نازش و در پرورش »
از مرغزار سارق قمش روان شد و چون به قلعهء گل خندان - كه در دامن دماوند واقع است و ويران بود - رسيد ، به نظر احتياط درآورده فرمان داد كه آن قلعه را به گچ و سنگ عمارت كرده ، معمور گردانند . و از آنجا گذشته با لشكر آراسته از دماوند عبور نموده ، به فيروزكوه رسيد . فيروزهء فيروزى زيور خاتم سلطنت و جهانبانى و جواهر آمال و امانى منتظم در عقود دولت و كامرانى - و للّه الحمد و المنّة .
گفتار در فتح قلعهء فيروزكوه
از قلاع معتبر كه به مزيد مناعت و محكمى مشهور است و وصف آن در كتب تواريخ مسطور و مذكور ، قلعهء فيروزكوه است كه بر فراز كوهى عالى ساختهاند و حصار آن را در غايت حصانت و استحكام برافراخته و پرداخته .
[ بيت ]
از محكمى است كوهى اندر فراز كوهى * در وى پناه جسته از پردلان گروهى
و چون رايت فتح آيت روز دوشنبه نهم ماه مذكور سايهء وصول بر فيروزكوه انداخت ، عساكرگردون مآثر اطراف و جوانب او را فروگرفتند و گورگه زده ، سورن انداختند و فرود آمدند و بهادران پيش رفته ، سيبهها مرتب ساختند و به ترتيب عراده و منجنيق و ديگر اسباب جنگ حصار مشغول شدند و رعداندازان ،